تومان۲۸۰,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۱۷۵,۰۰۰

تومان۳۵۰,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

کی باشد کین قفس بپردازم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 113

در آرزوی مرگ

کی باشد کین قفس بپردازم

در باغ الاهی آشیان سازم

با روی نهفتگان دل یک دم

در پرده ی غیب عشقها بازم

کش در چمن رسول بخرامم

خوش در حرم خدای بگرازم

این چار غریب ناموافق را

خشنود به سوی خانه ها تازم

این حله ی نیمکار آدم را

در کارگه کمال بطرازم

وین دیو سرای استخوانی را

در پیش سگان دوزخ اندازم

این بام و سرای بی وفایان را

از شحنه و شش عسس بپردازم

باغند ولی کرام طینت را

از میوه و مرغ و جوز بنوازم

کوفی و قریشی طبیعت را

در بوته ی لطف و مهر بگدازم

با این همه رهبران و رهرو من

محرومم اگر چه محرم رازم

با این همه دل چه مرد این کوژم

با این همه پر چه مرغ این بازم

بنهم کله از سر و پس از غیرت

بر هر که سرست گردن افرازم

از جان جهول دل فرو شویم

وز عقل فضول سر بپردازم

چون بال شکسته گشت بر پرم

چون دست بریده گشت دریازم

گر ناز کنم بر آفرینش من

فرزند خلیفه ام رسد نازم

چون رفت سنایی از میان بیرون

آنگه سخن از سنایی آغازم

تا کار شود مگر چو چنگ آندم

کامروز چو نای بادی آوازم

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها