قالب وردپرس افزونه وردپرس

ای محافل را به دیدار تو زین

به این پست امتیاز بدهید

سعدی-قصیده شماره 25

 

ای محافل را به دیدار تو زین

طاعتت بر هوشمندان فرض عین

آسمان در زیر پای همتت

بر زمین مالنده فرق فرقدین

از مقامات تا ثریا همچنان

کز ثریا تا ثری فرق است و بین

ای نهاده پای رفعت بر فلک

وی ربوده گوی عقل از اعقلین

کاش کابن مقله بودی در حیات

تا بمالیدی خطت بر مقلتین

در تو نتوان گفت جز اوصاف نیک

ور کسی گوید جز این میل است و مین

ای کمال نیکمردی بر تو ختم

نیکنامی منتشر در خافقین

عالم عادل امین شرق و غرب

سرور آفاق شمس‌الدین حسین

کز بهای طلعتش چون آفتاب

می‌درخشد نور بین‌الحاجبین

ماه و پروین را نگه در قدر او

همچنان کز بطن ماهی در بطین

آن که بیرون از ثنا و حمد او

بر سخندانان سخن عیب است و شین

عقل را پرسیدم اندر عهد او

هیچ دشمن کام یابد گفت این

پنجه بر شیران نیارد کرد تیز

ور هزاران مکر داند بوالحصین

من که چندین منّت از وی بر من است

چون نگویم شکر او والشکر دین

تا نپنداری که مشغولم ز ذکر

یا ز خدمت غافلم یک طرف عین

تا به گردون بر برخشند اختران

تا به گیتی در بتابد نیّرین

جاودان در بارگاهت عیش باد

تا به گردون می‌رود آواز قین

بخت را با دوستانت اتفاق

چرخ را با دشمنان حرب حنین

ابر رحمت بر تو باران سال و ماه

روح راحت بر روان والدین

نامت اندر مشرق و مغرب روان

چشم بد دور از تو بعدالمشرقین

 

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*