قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / دیوان اشعار سعدی / سایر اشعار سعدی / جهان بر آب نهاده ست و زندگی بر باد

جهان بر آب نهاده ست و زندگی بر باد

سعدی-سایر اشعار

شماره 10

 

جهان بر آب نهاده ست و زندگی بر باد

غلام همت آنم که دل بر او ننهاد

جهان نماند و خرم روان آدمی ای

که بازماند از او در جهان به نیکی یاد

سرای دولت باقی نعیم آخرت است

زمین سخت نگه کن چو می‌نهی بنیاد

کدام عیش در این بوستان که بادِ اجل

همی برآورد از بیخ قامت شمشاد

وجود عاریتی خانه‌ای ست بر ره سیل

چراغ عمر نهاده ست بر دریچه ی باد

بسی برآید و بی‌ما فرو رود خورشید

بهارگاه و خزان باشد و دی و مرداد

بر این چه می‌گذرد دل منه که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

نگویمت به تکلف فلانِ دولت و دین

سپهر مجد و معالی جهان دانش و داد

یکی دعا کنمت بی‌رعونت از سر صدق

خدات در نفس آخرین بیامرزاد

تو آن برادر صاحبدلی که مادر دهر

به سالها چو تو فرزند نیکبخت نزاد

به روزگار تو ایام دستِ فتنه ببست

به یمن تو درِ اقبال بر جهان بگشاد

دلیل آن که تو را از خدای نیک افتد

بس است خلق جهان را که از تو نیک افتاد

بسی به دیده ی حسرت ز پس نگاه کند

کسی که برگ قیامت ز پیش نفرستاد

همین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن

که دانم از پس مرگم کنی به نیکی یاد

نداشت چشم بصیرت که گرد کرد و نخورد

ببرد گوی سعادت که صرف کرد و بداد

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code