قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار زهرا ضیایی

اشعار زهرا ضیایی

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

امشب شده ام مست وغزلخوان تو کجایی

ای از دل دیوانه گریزان تو کجایی

معتاد صدایت شده آواره ی کوچه

بی واهمه چون گرگ بیابان، تو کجایی

دلتنگترین شاعر عاشق شده ام من

در حلقه این شعر سرایان تو کجایی

هرشب پی دیدار تو آشفته ی خوابم

ای باعث این خواب پریشان، تو کجایی

برگرد که بدنام شد این بچه مسلمان

شیطان دل و آفت ایمان تو کجایی

 


شعر دوم :

 

نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفت

ابر دلتنگی دوباره آسمانم را گرفت

تا دلم در کوی نومیدی برایت می سرود

لکنتی آمد زبان بی زبانم را گرفت

در میان خاطراتت در وداع آخرین

قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت

عمر من سر می رود باحسرت آغوش تو

با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت

زندگی با من چه بازیهای پنهانی نکرد

بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت

تا سفر رفتی ، گناه غم میان باورم

دینم و ایمانم و یکسرجهانم را گرفت

شانه های مهربانت را بیاور خوب من

گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت

 


شعر سوم :

 

پیکرم درهم شکسته از غم هجران تو

رنگ رویم زرد شد از درد بیدرمان تو

سالها با دوریت هم سوختم هم ساختم

طاقتم طاق آمده از صبر بی پایان تو

گفته بودی بی تو میمیرم کجایی خوب من؟

سینه را ماتم گرفته حسرت چشمان تو

رو به سمت قبله ی یادت نشستن سخت نیست

کفر بی اندازه دارد عشق بی ایمان تو

با خیال داغ آغوشت اگر سر میکنم

خسته از دردم، کمی سرخورده از پیمان تو

من به هر ساز تو رقصیدم و آخر گم شدم

گم شدم در انجماد سنگی دستان تو

سهم من از عاشقی تنها هجوم غصه هاست

غصه هایی پا گرفته هر شب از طغیان تو


واژگام کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،زهرا ضيايي،زهرا ضیائی.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code