اشعار علیرضا آذر

 

شعر نخست:

خستگی داره می باره،از اتاقِ بی چراغش

چشم به راهه تا که شاید،یه نفر بیاد سراغش

سقفِ خونه ی قدیمی،توی خونه خون به پا کرد

این زمینِ سر به لرزون،تو یه لحظه کودتا کرد

یادمون نره نباید،دسته های گل لگد شن

شهریارا که نباید،زیر خاک و خون لگد شن

جونِ مُرده ها رو می گیرم،تا تو آذری بمونی

بچه های بَم تونستن،به خدا تو هم می تونی

گرمِ خورشیدِ زمستونِ تو با من،لحظه لحظه شبِ ویرونِ تو با من

زنده بودن وسط حادثه با تو،آجر آجر تنِ داغونِ تو با من


شعر دوم:

دستمو بگیر که شاید،آبرومو پس بگیرم

تک و تنها که نمی شه،راهو اشتباه می رم

توی تاریکیِ راهم،ماهِ چشمای تو سَر زد

سرِ هر پیچ خطرناک،یه علامت خطر زد

تو عذابِ یک خیالم،چشم به راهِ یه نشونه

که بیاد و خستگیمو،به یه خونه برسونه

چشم به راهِ یه نشونَم،تو عذابِ یک خیالم

جای زخمای همیشه،مونده روی پَر و بالم

کی می تونه که بمونه،معنیِ رها شدن شه

یا کدوم کوچه می تونه،راهِ برگشتن من شه

راهی تا خونه ندارم،اگه بیراهه بذاره

این محله ی غریبه،یه جهان پس کوچه داره

توی تاریکیِ راهم،ماهِ چشمای تو سَر زد

سرِ هر پیچ خطرناک،یه علامت خطر زد

دستمو بگیر که شاید،آبرومو پس بگیرم

تک و تنها که نمی شه،راهو اشتباهی می رم

توبه می کنم خدایا،از گناهی که نکردم

دستمو بگیر که بازم،خاطراتو برنگردم


شعر سوم:

 

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بَریش

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه،پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش

هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم

طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن

هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز

مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش

نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش

آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم

آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم

توله گرگی ،که در اندیشه ی شریانِ منی

کاسه خونی،جگری سوخته مهمان منی

چَشم بادام،دهان پسته،زبان شیر و شکر

جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر

تا مرا می نگرد قافیه را می بازم

بازی منتهی العافیه را می بازم

سیبِ سیب است تَن انگیزه ی هر آه منم

رطب عرشِ نخیل او قدِ کوتاه منم

ماده آهوی چمن،هوبره ی سینه بلور

قاب قوسِین دهن، شاپریه قلعه ی دور

مظهر جانِ پلنگم که به ماهی بندم

و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

ماهِ بیرون زده از کنگره ی پیرهنم

نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم

خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم

بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم

مویِ بَرهم زده ات،جنگل انبوه از دود

و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بندِ توام آزادم

چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت

نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید

سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت

شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو… دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش

 


شعر چهارم:

من همون آدمِ قبلم،با همون عشق قدیمی

با همون زخمای کهنه،با همون لحن صمیمی

من همون آدم قبلم،تو عوض شدی که دیگه

حرفت و دلت یکی نیست،هر کدوم یه چیزی می گه

از همون روزای اول،راهمون از هم جدا بود

اون همه دیوونه بازی،اشتباه بود،اشتباه بود

این همه وقته گذشته،با هم آشنا نمی شیم

نمی دونم نمی فهمم،ما چرا جدا نمی شیم

من همون آدم قبلم،تو عوض شدی،بریدی

پای حرفمون نموندی،رفتی پاتو پس کشیدی

ردِ پاتو که گرفتم،چه چیزایی که ندیدم

از تو با هر کی که گفتم،نمی دونی چی شنیدم

توی چشمِ هم یه بارم،خوب و محترم نبودیم

هر کی کارِ خودشو کرد،ما حریف هم نبودیم


شعر پنجم:

ای کاش که برگردد آن حس کهن در من

تا باز به هم ریزد زیر و بم من در من

تا باز بجوشد در ته مانده ی ایمانم

الباقی آیات تاریخ شدن در من

ای وای از آن روزی کز معرکه برگردم

تا حق عمل گیرد هر چه قدغن در من

ای وای اگر روزی توفیق سخن باشد

یک زلزله فریادم،یک سیل دهن در من

از دور تماشا کن،مرداب شدم دیگر

روییده و پیچیده نیلوفر زن در من

در خویش پلاسیدم،در مانده ام و پوسیدم

از خرخره ام رد شد،گنداب عفن در من

ما از دو جهان بودیم آیینه ی یک دوزخ

میلاد و طپش در او…کافور و کفن در من

ای دامنه ی وحشی برگرد که برگردم

شاید که بزاید باز آهوی ختن در من

ای اشک تلافی کن،ای زمزم قشلاقی

جوشیده ورم کرده،یک شهر لجن در من

دلشوره و دلمرگی،امروز من این گونه است

ای کاش که برگردد،آن حس کهن در من


واژگان کلیدی: اشعار علیرضا آذر،نمونه شعر علیرضا آذر،علی رضا آذر،شاعر علیرضا آذر،شعرهای علیرضا آذر،غزل علیرضا آذر،غزلیات علیرضا آذر،مثنوی علیرضا آذر،شاعر علیرضا آذر،شعری از علیرضا آذر،ترانه های علیرضا آذر،علی رضا آذر،یک شعر از علیرضا آذر.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها