دیر زیاد ! آن بزرگوار خداوند - ادبستان شعر پارسی % %

دیر زیاد ! آن بزرگوار خداوند

رودکی

قصاید و قطعات – شماره 36

 

دیر زیاد ! آن بزرگوار خداوند

جان گرامی به جانش اندر پیوند

دایم بر جان او بلرزم ، زیراک

مادر آزادگان کم آرد فرزند

از ملکان کس چنو نبود جوانی

راد و سخندان و شیرمرد و خردمند

کس نشناسد همی که : کوشش او چون ؟

خلق نداند همی که بخشش او چند ؟

دست و زبان زر و در پراگند او را

نام به گیتی نه از گزاف پراگند

در دل ما شاخ مهربانی به نشاست

دل نه به بازی ز مهر خواسته برکند

همچو معماست فخر و همت او شرح

همچو ایستاست فضل و سیرت اوزند

گر چه بکوشند شاعران زمانه

مدح کسی را کسی نگوید مانند

سیرت او تخم کشت و نعمت او آب

خاطر مداح او زمین برومند

سیرت او بود وحی نامه به کسری

چون که به آیینش پندنامه بیاگند

سیرت آن شاه پندنامه ی اصلیست

زآنکه همی روزگار گیرد از او پند

هر که سر از پند شهریار بپیچید

پای طرب را به دام کرم درافگند

کیست به گیتی خمیر مایه ی ادبار ؟

آن که به اقبال او نباشد خرسند

هر که نخواهد همی گشایش کارش

گو : بشو و دست روزگار فروبند

ای ملک ، از حال دوستانش همی ناز

ای فلک ، از حال دشمنانش همی خند

آخر شعر آن کنم که اول گفتم :

دیر زیاد ! آن بزرگوار خداوند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤