هر گه که ز خرگه به چمن بار دهد گل

خواجوی کرمانی – غزل شماره 611

هر گه که ز خرگه به چمن بار دهد گل

نرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل

ای خادم یاقوت لب لعل تو لؤلؤ

وی هندوی ریحان خط سبز تو سنبل

تا کی کند آن غمزه ی عاشق کش معلول

در کار دل ریش من خسته تعلل

گر نرگس مستت نکند ترک تعدّی

چندین چه کند زلف دراز تو تطاول

شرح شکن زلف تو بابیست مطوّل

کوتاه کنم تا نکشد سر به تسلسل

آن صورت آراسته را بیش میارای

کانجا که جمال است چه حاجت به تجمل

محمل مبر از منزل احباب که ما را

یک دم نبود بار فراق تو تحمل

المُغرم یَستغرق فی البحر غریقاً

واللائم کالنائم فی الساحل یغفُل

هر لحظه که خاموش شود ماه مغنّی

از مرغ صراحی شنوم نعره که قل قل

ای آنکه جمال از رخ زیبای تو جزویست

غمهای جهان جزو و غم عشق تو شد کل

بر باد هوا باده مپیمای که خواجو

از مل نشود بی خبر الا به تامل

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها