مرا که راه نماید کنون به خانه ی دل

خواجوی کرمانی – غزل شماره 609

مرا که راه نماید کنون به خانه ی دل

که خاک راهم اگر دل دهم به خانه ی گل

من آن نی ام که ز دینار باشدم شادی

اگرچه بنده به اقبال می شود مقبل

چو سرو هر که برآورد نام آزادی

دلش کجا به سهی قامتان شود مائل

مرا قتیل نبیند کسی به ضربت تیغ

مگر گهی که ز من منقطع شود قاتل

به راه بادیه مستسقی جمال حرم

بود لبالبش از آب دیدگان منزل

ز چشم ما نرود کاروان به وقت رحیل

به حکم آنکه ز سیلاب نگذرد محمل

اگرچه بر گذرت سائلان بسی هستند

چو آب دیده ی ما نیست در رهت سائل

به ملک دانش اگر حکم و حکمتت باید

مقیم عالم دیوانگی شو ای عاقل

چو وصل و هجر حجاب است پیش اهل سلوک

ازین حجاب برون آی تا شوی واصل

مفارقت متصور کجا شود ما را

که نیست هر دو جهان در میان ما حائل

کسی که در حرم جان وطن کند خواجو

بود هر آینه از ساکنان کعبه ی دل

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها