دوشم وطن به جز در دیر مغان نبود - ادبستان شعر پارسی % %

دوشم وطن به جز در دیر مغان نبود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 362

دوشم وطن به جز در دیر مغان نبود

قوت روان من ز شراب مغانه بود

بود از خروش مرغ صراحی سماع من

وز سوز سینه هر نفسم جز فغان نبود

دل را که بود بی خبر از جام سرمدی

جز لعل جانفزای بتان کام جان نبود

طاوس جلوه ساز گلستان عشق را

بیرون ز صحن روضه ی قدس آشیان نبود

کس در جهان نبود مگر یار من ولیک

گرد جهان بگشتم و او در جهان نبود

بر هر طرف ز عارض آن ماه دلستان

دیدم گلی شکفته که در گلستان نبود

همچون کمر به گرد میانش درآمدم

او را میان ندیدم و او در میان نبود

جز خون دل که آب رخم را به باد داد

در جویبار چشم من آب روان نبود

گفتم کرانه گیرم از آشوب عشق او

وین بحر را چو نیک بدیدم کران نبود

کون و مکان بگشتم و در ملک هر دو کون

او را مکان ندیدم و بی او مکان نبود

خواجو گهی به نور یقین راه باز یافت

کز خویشتن برون شد و اینم گمان نبود

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤