قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت و ضرب المثل / حکایت / حکایت شغال و روباه

حکایت شغال و روباه

 

شغالی،مرغی از خانه ی پیرزنی دزدید.پیرزن در عقب او نفرین کنان فریاد می کرد :

 ای وای ! مرغ دومنی مرا شغال برد !

شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجب و غضب به پیرزن دشنام داد.در آن میان روباهی به شغالی رسید و گفت :

چرا اینقدر برافروخته ای ؟

شغال گفت :

ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است.مرغی را که یک چارک هم نمی شود دو من می خواند !

روباه گفت :

بده ببینم چقدر سنگین است !

وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت :

به پیرزن بگو مرغ را به پای من،چهار من حساب کند !!


از یادداشت های علامه قزوینی


واژگان کلیدی: حکایتی از علامه قزوینی،میرزا محمد خان قزوینی،حکایتی درباره فریب خوردن،حکایت درباره ساده بودن و سادگی،داستان درباره زرنگ بودن روباه،مکار بودن روباه،یک حکایت با موضوع زرنگ بودن روباه و فریب خوردن شغال،حکایت درباره حرف زدن حیوانات با هم،حکایت صحبت کردن حیوان ها با یکدیگر.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/cpanel/php/sessions/ea-php72) in Unknown on line 0