غزلی از حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو

 

دیگر چه حاصل ای خضر با وضع این جهانت

جز رنج جاودانی، از عمر جاودانت؟

از سخت جانی خویش، ای دل بگو به قاصد

شاید که آن جفاجو،آید به امتحانت

ای صید دل،فراری،زین دشت برکناری

کز هر طرف سواری،باشد به قصد جانت

شادم که سیل اشکم، بندد رهت دوگامی

ضعف ار گذارد آیم ، دنبال کاروانت

شاید زبان ببندم،از حرف عشق اغیار

هر روز تازه حرفی، گویند از زبانت

تا کی “شرر” سرایی، بیهوده راز عشقش

جایی که کس نیابد حرفی ز داستانت


واژگان کلیدی: اشعار حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،نمونه شعر حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،شاعر حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،شعرهای حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،شعری از حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،یک شعر از حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،غزل حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،غزلیات حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،غزل های حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،غزلی از حسینعلی بیگ بیگدلی شاملو،ح،حسین علی بیک شرر،حسین علی بیگ بیگدلی شاملو متخلص به شرر فرزند آذر بیگدلی،حسینعلی بیک شرر.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0