اشعار حسن رحمانی نکو

اشعار حسن رحمانی نکو
شعر نخست :
دکمه ی پیرهنش مانده نخش در برود
اگر این مرتبه با دکمه ی خود ور برود
کاش که باز شود زودتر این قفل یقه
قبل از آن ثانیه که حوصله ام سر برود
سینه اش معدن گنج است اگر کشف شود
ترسم این است که امنیت کشور برود
روسری بسته و ده سال جوان خواهم شد
اگر آن پارچه ده سانت عقب تر برود
شده ام محو لب و خنده ی او میترسم
همه ی دلخوشی ام لحظه ی دیگر برود
لحظه ی رفتن او دکمه ی اول وا شد
ای خدا کاش که تا دکمه ی آخر برود
شعر دوم :
کام من تلخ تر از قهوه ی قاجاری هاست
جبر تو ساده ترین حالت ناچاری هاست
اسم تو روی لبم بود که ترکم کردی
دوستی با رقبا عادت سیگاری هاست
مرد وقتی که هوایی بشود ، سالم نیست
که زمین گیر شدن حکمت بیماری هاست
اولین خون زمین ریخته خون عشق است
شاید این فلسفه ی خلق خودآزاری هاست
دست در جیب قدم می زنی و میدانم
کشف دستان تو انگیزه ی بسیاری هاست
با همان پیرهن پاره شفا داد عزیز
گاه آزاد شدن بند گرفتاری هاست
رود دریا شدنی نیست اگر بنشیند
لذت وصل به جان کندن و دشواری هاست
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.









