شعری از آرامش ظهرابی

شعری از آرامش ظهرابی
وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود
این ندیدن ها برایم تلخ تر سر می شود
گفته بودی از نرفتن ها ولی این بار هم
سینه ام از درد دوری بس مکدر می شود
سهم من از با تو بودن باز هم فرهاد من
اشک چشمی در وداعی تلخ و آخر می شود
باز می پیچد صدای گریه ام در کوی دل
از جدایی ها که هر بارم مقدر می شود
من که دادم دین و دنیا را به چشمانت چرا
این دلم جرمی نکرده سخت کیفر می شود
آن نوازشهای شیرینت شبی با اشک و آه
در نهایت چون حکایت ثبت دفتر می شود
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی





