ز لوحِ سینه ستردیم، علمِ فتوا را - ادبستان شعر پارسی % %

ز لوحِ سینه ستردیم، علمِ فتوا را

حزین لاهیجی- غزل شماره 33  

ز لوحِ سینه ستردیم، علمِ فتوا را

به آبِ میکده شستیم، لوثِ تقوا را

به بویِ سنبلِ خلد، آستین فشان بینم

مقیّدانِ سرِ زلفِ عنبرآسا را

میان ما و تو مشکل حکایتی ست که نیست

مرا دل و تو ندانسته ای، مدارا را

به یادِ لالهٔ رخسارِ آتشین رویی

ز خونِ دیده دهم آب، کوه و صحرا را

خرابِ نرگسِ مستِ سهی قدان گردم

که داده اند به تاراجِ غمزه دلها را

به نسبت تو مگر خاطرم بیاساید

که سر به کشورِ دل داده شور و غوغا را

به ارمغان برسان ای صبا شمیمِ گلی

که سرّ عشق بوَد فاش، پیرِ دانا را

دلم ز جلوۀ این خلقِ بی اصول گرفت

خدا کند که ببینیم، رقصِ مینا را

ز خاکِ صومعه ها، بوی شید می آید

کشم به دیده، غبارِ درِ کلیسا را

ز بس رمیده دل از اهل خانقاه، حزین

به دیده می سپرم راهِ دیرِ ترسا را

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤