زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

حافظ-غزل شماره 94
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
معنی بیت های نخستین
1. زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت:
این یار دلسوز و دلنوازم، شکر و شکایت را با هم دارد. اگر عاشقی دانا و نکتهشناس هستی، این داستان را بشنو. عشق او آمیخته با شیرینی و گله است، گویی در هر نگاه، هم نوازشم میکند و هم از دستش مینالم.
2. بی مزد بود و منّت هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت:
هر خدمتی که به او کردم، بیمنّت و بیچشمداشت بود، اما ای خدا، کسی را چنین مخدومی میسّر نشود که بیمهر و عنایت باشد. عاشق بیپاداش، همچون باغ بیآب است که هرچه بکارد، ثمری نبیند.
3. رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت:
رندان تشنهلب را کسی آب نمیدهد، گویا اهل مهر و معرفت از این دیار رفتهاند. دنیا چنان بیمروت شده که حتی جرعهای آب بخشش نیز برای عاشقان نمیماند.
4. در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا / سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت:
ای دل، در کمند زلف او میفریب و گرفتار مشو، زیرا در آنجا سرهای بیگناه بسیاری بریده شده است. عشق او چنان کشنده است که بیآنکه جرمی باشد، جانها را میستاند.
معنی بیت های پایانی
5. چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی / جانا روا نباشد خونریز را حمایت:
چشمان تو با نگاههای نازک، خون دل ما را میخورد و تو از این کار خشنودی. ای جان، حمایت از خونریز روا نیست! چگونه میتوانی در عین کشتن، پناهدهنده باشی؟
6. در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت:
در این شب تاریک زندگی، راه مقصود گم شده است. ای ستارهی راهنما، از جایی بدرآی و مرا از این ظلمت نجات ده. بیتو، گمگشتگی و حیرانی سرنوشت من است.
7. از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بینهایت:
به هر سو که رفتم، جز بر وحشتم افزوده نشد. ای کسی که میتوانی، مرا از این بیابان بیپایان و راه بیانتها نجات ده. هر قدم، ترس و تنهایی مرا بیشتر میکند.
8. ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم / یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت:
ای آفتاب زیبایان، درونم از شوق تو میجوشد. حتی برای یک ساعت، مرا در سایهی مهر و عنایت خود جای ده. این عشق مرا سوزانده و تنها لطف تو میتواند آرامم کند.
معنی بیت های پایانی
9. این راه را نهایت صورت کجا توان بست / کش صد هزار منزل بیش است در بدایت:
این راه عشق پایانی ندارد، چگونه میتوان برای آن انتهایی تصوّر کرد؟ در آغاز راه، صدها هزار منزل فاصله است و عاشق باید بیپایانی را تحمّل کند.
10. هر چند بردی آبم روی از درت نتابم / جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت:
هرچند آب رحمتت را از من دریغ کردی، اما روی از درگاهت برنخواهم تافت. جور و ستم از معشوق، برایم از رعایت و مهربانی مدّعیان خوشتر است.
11. عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت:
عشق تو آنقدر نیرومند است که اگر مانند حافظ، قرآن را در چهارده روایت (قرائتهای مختلف) هم بخوانی، باز فریادرس تو خواهد بود. عشق حقیقی، بالاتر از هر دانش و عبادت است.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.