صوفی از پرتو می راز نهانی دانست-همراه با معنی و تفسیر

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست


حافظ-غزل شماره 48

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده

به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید

ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق

هر که قدر نفس باد یمانی دانست

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان

هر که غارتگری باد خزانی دانست

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت

ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

 


معنی بیت های نخستین

1. صوفی از پرتو می راز نهانی دانست / گوهر هر کس از این لعل توانی دانست:
صوفی با نور می (عشق و حقیقت)، رازهای پنهان را درک کرد. هر کس می‌تواند گوهر وجود خویش را همچون گوهری قیمتی در شراب‌خانه (مکتب عشق) بشناسد، اگر چشم حقیقت‌بینی داشته باشد.

2. قدر مجموعه ی گل مرغ سحر داند و بس / که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست:
ارزش گلستان معرفت را تنها مرغ سحر (عارف بیدل) می‌داند، چرا که هر کس که صفحه‌ای از کتاب خواند، معانی عمیق را نفهمیده است. فهم حقیقت نیاز به دل آگاه دارد، نه فقط سواد ظاهری.

3. عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده / به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست:
من دو جهان (دنیا و آخرت) را به دل شکسته‌ام عرضه کردم، اما جز عشق تو، همه را فانی و ناپایدار یافتم. تنها تو جاودانی، و باقی همه دود است که به هوا می‌رود.

4. آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم / محتسب نیز در این عیش نهانی دانست:
اکنون وضعی شده که حتی مردم عادی هم به فکر عیش و نوش افتاده‌اند و محتسب (ناظر شرع) نیز در این باده‌پنهانی شریک است. گویی همه از راز زندگی باخبر شده‌اند!

5. دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید / ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست:
دلبر مصلحت وقت را در آسایش ما ندید، وگرنه می‌دانست که ما نیز دلی داریم و نگرانی‌ها. اما چه کنم که یار، آسوده‌خوابی را برایم نخواست.

معنی بیت های پایانی

6. سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق / هر که قدر نفس باد یمانی دانست:
هر کس که ارزش نفسِ حیات‌بخش (باد یمن) را بداند، می‌تواند با نگاه پربرکتش، سنگ و گل را به لعل و عقیق تبدیل کند. قدرت نگاهِ اهل دل، خاک را کیمیا می‌کند.

7. ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی / ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست:
ای که می‌خواهی آیه‌های عشق را از کتاب عقل بیاموزی، می‌ترسم این نکته را حقیقتاً ندانسته باشی که عشق، درسِ کتاب نیست، تجربه‌ای است که باید با دل آموخت.

8. می بیاور که ننازد به گل باغ جهان / هر که غارتگری باد خزانی دانست:
شراب بیاور، زیرا هر که دریابد باد خزان (مرگ و نیستی) چگونه گل‌های باغ جهان را می‌رباید، به زیبایی‌های فانی دنیا دل نمی‌بندد. باید در جاویدانیِ عشق مست شد.

9. حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت / ز اثر تربیت آصف ثانی دانست:
حافظ این گوهر شعر که از طبع روانش جوشید، برآمده از تربیتِ آصف‌ثانی (یار دانا و خردمند) است. هر چه دارد، از او دارد، وگرنه طبعش نیز خام بود.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها