شعری از جیمز فنتون

شعری از جیمز فنتون
به این پست امتیاز بدهید

 

از عشق با من نگو،غمباد گرفتم

و  یکی‌دو پیک زدم،گریستم

زخمیِ پرچانه

گروگان و اسیرت

منم

اما در پاریس با توام .

رنجورم،  چون فریبم دادی

از کثافتی که در آن افتادم،رنجورم

راضی‌ام به واپس زدنت

چه فرقی می‌کند پشت و پناهمان کجاست

در پاریس با توام .

موردی دارد اگر به ” لوور ” نرویم

اگر بگوییم، گور بابای نوتردامِ  گند

بی خیال شانزلیزه شویم

و همین‌جا، توی اتاق کثیف این هتل قدیمی بمانیم

برای این و آن،آن و این کنیم

بیابیم، تو کیستی،من چیستم

از عشق با من نگو، بیا از پاریس بگوییم

از آن تکه‌اش که از اتاق ما پیداست

سقف ترک‌ برداشته،دیوارهایش ور آمده‌اند

و من در پاریس با توام .

از عشق با من نگو، بیا از پاریس بگوییم

در پاریس با توام، با هر کاری که می‌کنی

در پاریس با چشمانت،با دهان‌ات

‌در پاریس‌ام با جای‌جایِ جنوبت

آزردمت؟

در پاریس با توام .

 

“برگردان:باهار افسری”


واژگان کلیدی:اشعار جیمز فنتون،نمونه شعر جیمز فنتون،شاعر جیمز فنتون،شعرهای جیمز فنتون،شعری از جیمز فنتون،یک شعر از جیمز فنتون،شعرهای ترجمه شده به فارسی جیمز فنتون،سروده های برگردان به پارسی جیمز فنتون،شاعر انگلیسی،شعر انگلستان،جيمز فنتون.

james fenton،poems،quotes

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0