قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / رهی معیری / تغزل و قصیده رهی / از آن امیدوار وعده ی فردا کنی ما را

از آن امیدوار وعده ی فردا کنی ما را

رهی معیری – تغزل و قصیده

شماره ۱

گوهر نایاب

 

از آن امیدوار وعده ی فردا کنی ما را

که با این شیوه حالی، از سر خود وا کنی ما را

از آن خندی به روی مدعی همچون قدح ای گل

که گریان در میان بزم، چون مینا کنی ما را

تو گرمی از وفا با غیر و من می سوزم از غیرت

هلاک ای دوست، زین دشمن پرستی ها کنی ما را

چنین گوهر به دست هر کسی آسان نمی افتد

مده از کف که مشکل بعد از این پیدا کنی ما را

چه پرسی کز رخ و قدت کدامین خوب تر باشد؟

سراپا ناز من ! حیران ز سر تا پا کنی ما را

به جان، شرمنده ی لطف توایم ای چرخ بازیگر

که با آزار خود، بیزار از دنیا کنی ما را

نهان در زیر دامن، آتش سوزان نمی ماند

تو ای سوز محبت، عاقبت رسوا کنی ما را

رهی، از بس کنی توصیف صحرای جنون، ترسم

که آخر همچو خود مجنون آن صحرا کنی ما را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code