از ما پیام وصل تهی‌ کرد جای ما

بیدل دهلوی- غزل شماره 21

از ما پیام وصل تهی‌ کرد جای ما

آخر به ما رسید ز جانان دعای ما

موج‌ گهر خجالت جولان‌ کجا برد

از سعی نارسا به سر افتاد پای ما

با نرگست چه عرض تمنّا دهدکسی؟

دیدیم سرمه‌ای ‌که نگه شد صدای ما

دامان نازت از چه تغافل شکسته‌اند

کز ما پر است آینۀ  بی‌صفای ما

سرمایۀ حباب به غیر از محیط چیست

آب توآب ما و هوایت هوای ما

پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج

خود را ز خود دمی به در آر از برای ما

وارستۀ تعلّق زنّار و سبحه‌ایم

نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما

برجسته نیست پلۀ میزان خامشی

یارب به سنگ سرمه نسنجی صدای ما

حرف طمع مباد برون آید از لباس

مطلب به خرقه دوخت سؤال‌گدای ما

گوهر همان برون محیط است در محیط

با ما چه می‌کند دل از ما جدای ما

بیدل به وضع خلق محال است زیستن

بیگانگی اگر نشود آشنای ما

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها