شب‌ که از جوشِ خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1365

شب‌ که از جوشِ خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود

برهوا چون نکهتِ ‌گل آشیانِ رنگ بود

بعد ازین از سایه باید دید عرض آفتاب

تا تغافل داشت حسن آیینهٔ ما زنگ بود

کس نمی‌گردد حریفِ منع از خود رفتگان

غنچه هم عمری به ضبط دامن دل چنگ بود

نوحه توفان ‌کرد هرجا نغمه سرکردیم ما

ساز ما را خیربادِ عیش پیشاهنگ بود

هر قدر اسباب دنیا بیش‌، بارِ وهم بیش

مزرع هر کس درینجا سبز دیدم بنگ بود

ناله‌ای را از گداز شیشه موزون کرده‌ام

پیش ازینم قلقل آوازشکست سنگ بود

ناتوانی برنیاورد از طلسم حیرتم

همچو موج‌ گوهرم یک ‌گام‌ صد فرسنگ بود

هر بن ‌مویم به‌ پیری آشیانِ ناله‌ای‌ست

یک سر و چندین‌ گریبان نغمهٔ این چنگ بود

بی‌نشان ‌بود این ‌چمن ‌گر وسعتی ‌می‌د‌‌اشت ‌دل

رنگِ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود

شب به یاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش

صبح بیدل درکنارم یک ‌گلستان رنگ بود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها