دنیا و تلاش هوس بی‌خبری چند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1279

دنیا و تلاش هوس بی‌خبری چند

پیچید هوای کف خاکی به سری چند

هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقه‌ساز است

غربال کنی بحر که یابی گهری چند

بی‌رنجِ تک و دو نتوان آبله بستن

سر چیست به غیر از گره دردسری چند؟

محمل‌کش این قافله نیرنگِ حواس است

در خانه روانیم بهم همسفری چند

از عالم تحقیق مگویید و مپرسید

تنگ است ره خانه ز بیرون دری چند

صورتگر آیینهٔ نازند درین بزم

چون دستهٔ نرگس به چمن بی‌بصری چند

با لعل تو کس زهرۀ یاقوت ندارد

بگذار همان سنگ تراشد جگری چند

تنها دل آزردهٔ ما شکوه ‌نوا نیست

هر بیضه‌ که بشکست برون ریخت پری چند

در وادی ناکامی ما آبله‌پایان

هرنقش قدم ساخته با چشم تری چند

کو گوش که کس بر سخنم فهم گمارد؟

مغرورِ نواسنجی خویشند کری چند

خواب عدمم تلخ شد از فکر قیامت

فریاد ز فریاد خروسِ سحری چند

از صومعه بازآ که ز عمّامه و دستار

سر می‌کشد آنجا الم پشت خری چند

با خلق خطاب تو ز تحقیق نشاید

ای بی‌خرد افسانهٔ خود با دگری چند

بیدل ته‌ گردون به غبار تک و پو رفت

چون دانه به غربال‌، سر در به‌ دری چند

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها