توان اگر همه دوران آسمان گردید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1126

توان اگر همه دوران آسمان گردید

به‌ گرد خواهش یک دل نمی‌توان ‌گردید

چه حرصها که نشد جمع تا به خود چیدیم

هوس متاعی ما عاقبت دکان‌ گردید

غبار وادی وهم اینقدر هجوم نداشت

نگه به هرزه‌دریها زد و جهان‌ گردید

دلی به دست تو افتاد مفت شوخیها

به روی آینه صد رنگ می‌توان‌ گردید

کبابِ سعیِ غبارِ خودم‌ که این‌ کف خاک

به راه شوق تو مرد آنقدرکه جان ‌گردید

سرشک اگر قدمی در ره تپش ساید

به هر فسرده‌دلی می‌توان روا‌ن گردید

فنا به حسرت بسیار پشت پا زدن است

چمن هزار گل افشاند تا خزان ‌گردید

ز خود برآمدگان یک قلم فلک‌تازند

نفس دو گام گذشت از خود و فغان گردید

خوشم که عشق نکرد امتحان پروازم

شکسته‌بالی من در قفس نهان گردید

دگر مپرس ز تاب جدایی‌ام بیدل

به درد دل ‌که دلم سخت ناتوان ‌گردید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها