پیر خمیازه‌کشِ وضع جوان می‌باشد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1075

پیر خمیازه‌کشِ وضع جوان می‌باشد

حسرت تیر در آغوشِ ‌کمان می‌باشد

نوبهارِ چمنِ عمر همین خاموشی‌ ست

گفتگو صرصرِ تمهیدِ خزان می‌باشد

غفلت از منتظر وصل خیالی است محال

چشم اگر بسته شود دل نگران می‌باشد

رهبر عالم بالاست خیالِ قد یار

خضر این بادیه چون سرو جوان می‌باشد

قطع زنجیر ز مجنون تو نتْوان‌ کردن

موج جزو بدن آب روان می‌باشد

چه خیالی ‌ست نوایی ز تمنّا نکشیم

که نفس رشتهٔ قانونِ فغان می‌باشد

سخت دور است ازین دامگه آزادی ما

مژه از بیخبری بال‌فشان می‌باشد

خاطر نازک ما ایمن از آفات نشد

سنگ در کارگه شیشه‌گران می‌باشد

سرِ تسلیم سبک‌مایه به بی‌قدریهاست

جنس ما را به ‌کف دست دکان می‌باشد

بلبل طفل مزاجم به‌ کجا دل بندم

گل این باغ ز رنگین‌قفسان می‌باشد

کج‌ ادایانه به ارباب مطالب سرکن

راستی بر دل این قوم سنان می‌باشد

چشم تا واکنی از خویش برون تاخته‌ایم

صورت آیینهٔ دامن به میان می‌باشد

صاف‌مشرب دو زبانی نپسندد بیدل

هرچه در دل‌، به لب آب همان می‌باشد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها