به یاد آستانت هر که سر بر خاک می‌مالد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1069

به یاد آستانت هر که سر بر خاک می‌مالد

غبارش چون سحر پیشانی افلاک می‌مالد

گهر حل می‌کند یا شبنمی در پرده می‌بیزد

حیا چیزی بر آن رخسار آتشناک می‌مالد

امل افسونِ بیباکی‌ ست در عبرتگه امکان

بقدر ریشه مستی آستین تاک می‌مالد

سخن بی‌پرده‌ کم‌ گویید کاین افسانهٔ عبرت

به‌ گوشی تا خورد اوّل لب بیباک می‌مالد

به ذوق سدره و طوبی تو هم دندان به سوهان زن

امل ‌کام جهانی را به این مسواک می‌مالد

صفای ‌دامنِ صبح و نمِ شبنم چه ننگ است این

فلک صابون همین بر خامه‌های پاک می‌مالد

در‌ین‌ گلشن ز وضع لاله و گل سیرِ عبرت‌ کن

که یک ‌مژگان گشودن‌ سینه بر ضد چاک می‌مالد

سیه‌چشمی‌ ست امشب ساقی مستان ‌که نیرنگش

به جام هرکه اندازد نظر تر‌یاک می‌مالد

به چندین زنگ از آن نقش قدم ‌گل می‌توان چیدن

به رفتارت پر طاووس رو بر خاک می‌مالد

مشو از امتیاز خیر و شر طنبور این محفل

که عبرت گوش هر کس درخور ادراک می‌مالد

مگر سعی ندامت هم دلی انشا کند بیدل

نفس دستی به صد امّید برگ تاک می‌مالد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها