
سعدی-بوستان-باب دوم در احسان
شماره 22
ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد
طلب ده درم سنگ فانید کرد
ز راوی چنان یاد دارم خبر
که پیشش فرستاد تنگی شکر
زن از خیمه گفت این چه تدبیر بود ؟
همان ده درم ، حاجت پیر بود
شنید این سخن نامبردار طَی
بخندید و گفت ای دلارام حَی
گر او درخور حاجت خویش خواست
جوانمردی آل حاتم کجاست؟