قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

سعدی-بوستان-باب دوم در احسان

شماره ۱۰

 

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن :

که خیز ای مبارک در رزق زن

برو تا ز خوانت نصیبی دهند

که فرزندکانت نظر بر رهند

بگفتا : بود مطبخ امروز سرد

که سلطان به شب نیت روزه کرد

زن از ناامیدی سر انداخت پیش

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست ؟

که افطار او عید طفلان ماست

خورنده که خیرش برآید ز دست

بِه از صائم الدهر دنیا پرست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

که درمانده‌ای را دهد نان چاشت

وگرنه چه لازم که سعیی بری

ز خود بازگیری و هم خود خوری

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code