
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 18
چو شاید گرفتن به نرمی دیار
به پیکار ، خون از مشامی میار
به مردی که مُلک سراسر زمین
نیرزد که خونی چکد بر زمین
شنیدم که جمشید فرخ سرشت
به سرچشمهای بر به سنگی نوشت
بر این چشمه چون ما بسی دم زدند
برفتند چون چشم بر هم زدند
گرفتیم عالم به مردی و زور
ولیکن نبردیم با خود به گور