
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 11
صواب است پیش از کُشش ، بند کرد
که نتوان سرِ کُشته پیوند کرد
خداوند فرمان و رای و شکوه
ز غوغای مردم نگردد ستوه
سرِ پر غرور از تحمل تهی
حرامش بود تاج شاهنشهی
نگویم چو جنگ آوری پای دار
چو خشم آیدت ، عقل بر جای دار
تحمل کند هر که را عقل هست
نه عقلی که خشمش کند زیردست
چو لشکر برون تاخت خشم از کمین
نه انصاف مانَد نه تقوی نه دین
ندیدم چنین دیو زیر فلک
که از وی گریزند چندین ملک