اشعار بهروز ذبیح الله،شاعر تاجیک

اشعار بهروز ذبیح الله،شاعر تاجیک
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

 

نام مرا ز خاطره ها خط کشیده اند

از صحفه کتاب شما خط کشیده اند

هرگز به یاد کس نرسم چون غریبه ها

زیرا که در زمین و هوا خط کشیده اند

ای خطکشان، پیام مرا می بری؟ مبر

نام مرا چو در همه جا خط کشیده اند

ای کاش پاک می شدی این خاطرات دهر

تا کس نداند این که چرا خط کشیده اند

دنیا قمارخانه ی ابلیس چشم توست

در راه راست اهل ریا خط کشیده اند

صدها صنم ز صورت پیلان کشیده و

چون سائلان به نام خدا خط کشیده اند

این روزگار دفتر شاگرد خط خطی است

در هر ورق به محض خطا خط کشیده اند

روزی که سرنوشت مرا می نوشته اند

از پشت هر حدیث و هجا خط کشیده اند

 


شعردوم:

 

بالابلند آمده ای تا دیار من

سرسبز باد از قدمت نوبهار من

دل را ز مهر مردم بیگانه قطع کن

آسوده باش در گذر و در کنار من

روزم شب است و شام سیاهم سحر نشد

ای بامداد خوش نظر روزگار من

بسیار گفته اند و بگویند بعد از این

از قصه های یوسف  شب زنده دار من

باران رحمتی که بباری به باغ جان

در این کویر سوخته ی آبشار من

خوش آمدی به خانه خود ای غزال ناز

تسکین قلب شعله ور و بی قرار من

 


شعر سوم:

 

مهر تو در دل است و از دل نمی رود

چون موج آرمیده به ساحل نمی رود

جز آرزوی وصل توام نیست در خیال

آب روان به سمت مقابل نمی رود

از جان خویش مایه نهادیم بهرعشق

آسان نیامده است،به مشکل نمی رود

پیر من از هوای جهان دل بریده است

از بهر خود نمای به محفل نمی رود

عارف به قول اهل ریا دل نمی نهد

ماهی به سمت آب پر از گل نمی رود

احوال خوش ز نان حلال است و عدل و داد

قوت حرام به معده ی عاقل نمی رود

گر ساربان تویی به خدا می خورم قسم

این کاروان جاده به منزل نمی رود

سبک غزل سرایی ما صاف و ساده است

این شیوه سوی صائب و بیدل نمی رود

 


شعرچهارم:

 

باید این فاصله ها کم بشود

باید این آدمی آدم بشود

ما فقط یک نفس آدم هستیم

وآنگهی سختی و ماتم بشود

شیوه عمر چه غفلت بار است

خاصه چون عیش فراهم بشود

بی ادب همت مردانه نداشت

گرچه در مال چو حاتم بشود

دوست خوب است اگر در سختی

مونس یاور و همدم بشود

آفت دهر بود ظالم و ظلم

مرگ او رونق عالم بشود

زندگانی جریان نفس است

آه از آن روز که محکم بشود

 


شعر پنجم:

 

پرواز بی نهایت افکار دیدنی است

پیمان شکن ! پیامد دیدار دیدنی است

قارون نمی شوم که به خاکم فرو بری

منصور می شوم که سر دار دیدنی است

در چشم تو نمایش فیلم محبت است

در دست باد شوق سپیدار دیدنی است

صاحب دلان به گوشه ی تنهایی می روند

بهر زنان هیاهوی بازار دیدنی است

دنیا دوباره در کف فرعون و کاهن است

موسی عصا بیار که اسرار دیدنی است

در جنگلی که ما و تو پرورده می شویم

رفتار شیر و روبه  و کفتار دیدنی است

از زشت و نیک و بد مهراسید غافلان

در باغ گل که سر بکشد خار دیدنی است

دنیا چه بود؟ غیر تماشای پوچ و هیچ

در این تئاتر،صحنه بسیار دیدنی است

این ماه،ماه جلوه ی نور محمد است

لطف کریم و همت دادار دیدنی است

حمد ملک ز عرش و فلک می رسد به گوش

رگبار نور نقطه ی پرگار دیدنی است

از من مپرس معنی بیت و قصیده را

درکش بکن که لذت اشعار دیدنی است


واژگان کلیدی: اشعار بهروز ذبیح الله،نمونه شعر بهروز ذبیح الله،شاعر بهروز ذبیح الله،شعرهای بهروز ذبیح الله،شعری از بهروز ذبیح الله،یک شعر از بهروز ذبیح الله،غزل بهروز ذبیح الله،غزلیات بهروز ذبیح الله،غزل های بهروز ذبیح الله،غزلی از بهروز ذبیح الله،شاعر تاجیک،شاعر اهل کشور تاجیکستان،شعر معاصر شاعر تاجیکی،شعر تاجیکی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0