اشعار کوتاه نیما هوشمند

اشعار کوتاه نیما هوشمند
به این پست امتیاز بدهید

 

چشمانم را

به ابرها قرض می دهم

کافیست عکست را نشانم دهند

خشکسالی چند سال اخیر را

جبران خواهم کرد

*****

این روزها آنقدر تنهایم

که آغوشم تار عنکبوت بسته

هر روز

چشمانم را واکس می زنم

شاید برق نگاهم کسی را بگیرد

*****

باطری ساعتم را بر می دارم
بگذار فکر کنم
از رفتن تو
تنها چند ثانیه گذشته… .
*****
مرا گاز گرفت
چشمان سگی تو
حالا که از عشق تو هاری گرفته ام
وحشی شده ام!نه سگ
مثل یک گرگ
حالا شب های مهتابی
از درد زوزه می کشم
زوزه گرگ زخمی شنیدنی است .
*****
با نگاه شیرینت
فرهادی در من جوانه زد
تو می خندی
من تیشه ام را بر می دارم
آهای تاکسی دربست بیستون .
*****
روسری ات را سر کن .
متعصب نیستم!
از باد می ترسم
عاشق رقص موهایت شود
آنگاه با گردبادهای توی حیاط چیکار کنم؟

واژگان کلیدی: اشعار نیما هوشمند،نمونه شعر نیما هوشمند،شعرهای نیما هوشمند،شاعر نیما هوشمند،شعری از نیما هوشمند،یک شعر از نیما هوشمند،هایکو نیما هوشمند،شعر کوتاه نیما هوشمند.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0