
من
ماه را در جست و جوی تو
شب ها نشناختم
گاهی که در برابر اندوه یک سکوت
خم می شوم به سوی تماشای لحظه ها
بانگ هزار کبک سحر در خرام توست .
در بیشه زار های فلق
گرگی عاشقم .
*****
وقتی مجال و حال
برای نوشتن یک شعر تازه نیست
جایی برای تماشای عشق هست
با واژه ها که در دهان تو می چرخد
لبریز بی نیازی ام از دفتر و قلم
پلکی دگر بزن
شعری در انتظار دهان توست .
*****
شعر از سکوت تو آغاز میشود
با واژه های شبانه
در لحظه عظیم ، مردان عشق
در آذرخش خون تطهیر میشوند
و هر نعره ای نماز بلندی ست
تا آفتاب و ماه بتابد .
ای ابر مهربان پر از بارش
ما را گذر ده از پل رنگین کمان
و زنگار را بشوی
عشق از طلوع تو آغاز می شود .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،اورنگ خضرايي،شعر کوتاه،شعر کوتاهی از.









