قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه علیرضا روشن

اشعار کوتاه علیرضا روشن

 

برق رفته است

کبريت مي کشم و شمع را روشن مي کنم ،

مبل و صندلي هستند

ميز و ديوار و چيز هاي ديگر هم

از تو اما فقط يک جاي خالي مانده است ،

جاي خالي دستت بر قاشق

جاي خالي پايت در کفش

جاي خالي حضورت در من … .

*****

 خلال آخر کبریت را

باد

بگذار سیگارم را روشن کند

من آرزو به دلم

تو دیگر آزارم نده

 در من

دیوانه ای ست

که سیگار می خواهد

*****

 شعر چيزي نيست

لحنِ گفتن “دوستت‌ مي‌دارم”است

من

لال و كور و فلج و بي‌دست و پا شوم اگر

شعر نتوانم گفت شايد ،

اما

دوستت خواهم داشت حتماً .

*****

 احساس مسافري را دارم

که بايد برود

و نمي داند به کجا ،

بليت سفر به ناکجا را

من سال هاست در مشتم مي فشرم

کجاست راننده ؟؟؟

*****

 در شعرهایِ من

ممكن است ماه،راه شود

و كوه،دريا

اما درد

كماكان

همان است كه بود … .

*****

 پلنگ،خال خال نيست

داغ صد هزار هِلال سوخته بر تن دارد

در فراق ماه !

*****

در زندان گشوده شد

به استقبالِ اسیری دیگر


واژگان کلیدی: اشعار علیرضا روشن،نمونه شعر علی رضا روشن،شاعر علیرضا روشن،شعری از علی رضا روشن،یک شعر از علیرضا روشن،شعرهای علیرضا روشن،شعر نو علیرضا روشن،گزیده بهترین و زیباترین اشعار علیرضا روشن،گلچین اشعار ناب علیرضا روشن.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code