اشعار کوتاه رسول رضایوف

در خاطره ام نیستی که فراموشت کنم

تو آن ملودی سُرخی

 که از اعماق قلب من

 همچون ترانه ای

 . در رگهایم نواخته می شود

*****

زنبورها به چشمان تو عادت

و به قانون کندوها خیانت کردند !

من امّا هیچ غمی نمانده برایم

جز حسرتی و حسادتی به حال آن زنبور

می خواره ی کوچک

که از صبح دیدار تو تا ابدیّت

در تاب مژگانت آسوده و بیکار لمیده است .

*****

سپیده دم رفتن

در آن ارتفاع بعید

امتداد تند جاده ی ابروهایت

همراه هاله ای از مه و باران

بوسه ای ژرف

در انتظار توست .


واژگان کلیدی: اشعار رسول رضایوف،نمونه شعر رسول رضایوف،شاعر رسول رضایوف،شعرهای رسول رضایوف،شعری از رسول رضایوف،یک شعر از رسول رضایوف،شعر نو رسول رضایوف،شعر کوتاه رسول رضایوف،شعرهای کوتاه رسول رضایوف،شعرهای کوتاهی از رسول رضایوف،شاعر اهل نیشابور،شاعر نیشابوری،شعر نیشابور،چند شعر از کتاب ملودی سرخ.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0