قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه داریوش معمار

اشعار کوتاه داریوش معمار

به این پست امتیاز بدهید

 

 می گذارم کنار

آن همه دختران زیبا را که داشته ام در خاطر

با گیس های بلند افشان و

بازوهای بلوری

و تنها به لباس های تو قانع می شوم

وقتی باد آنطور می لرزاندشان

بر بند رخت .

*****

رفتیم صحرا جوجه کباب بزنیم،

با همسرم، پسرم

چه کارها نکردیم

که نشان بدهیم

ما

خانواده ایم!

*****

آرزو کردم، اسطبل بودم

تنها اسب ها را در من نگه می داشتند.

نه سوار می شدم .


 واژگان کلیدی: اشعار داریوش معمار،نمونه شعر داریوش معمار،شاعر داریوش معمار،شعرهای داریوش معمار،شعری از داریوش معمار،یک شعر از داریوش معمار،شعر نو داریوش معمار،شعرهای کوتاه داریوش معمار.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*