اشعار کوتاه حسن آذری

اشعار کوتاه حسن آذری
به این پست امتیاز بدهید

 

بغل کن مرا

چنان تنگ که هیچکس نفهمد

زخم

روی تن من بود

یا تو !

*****

وقتی می رسم به تو

می خواهم اندوهم را پنهان کنم

اما مگر می توانم؟

نه هرگز نمی توانم

همچون مردی که اشک دارد

اما آستین ندارد.

*****

این گونه که صدا می زنی مرا

درخت پیر حیاط را هم صدا کن

شکوفه می دهد ، می دانم

حتی در پاییز !

*****

آمده بودم خداحافظی

 اتوبوسی که تو را می برد

دور

دور

دور می شد

پس چرا تو دور نمی شدی؟


واژگان کلیدی:اشعار حسن آذری،نمونه شعر حسن آذری،شاعر حسن آذری،شعرهای حسن آذری،شعری از حسن آذری،یک شعر از حسن آذری،شعر نو حسن آذری،حسن آذري،شعر کوتاه حسن آذری،اشعار کوتاه حسن آذری،شعرای حسن آذری.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0