قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مهدی مردانی

اشعار مهدی مردانی

 

شعر نخست :

وقتی خدا بهشت معطر درست کرد

از برگ گل برای تـو پیکر درست کرد

می شد که مهربان وپرازعشق وبا وفا

اما تو را بـه شیوه ی دیگر درست کرد

یعنی برای عشوه ی خونریزت ای عزیز

ابرو نساخت ، تیغه ی خنجر درست کرد

او قصد خیر داشت که زیبایت آفرید

اما قشنگ بودن تو شر درست کرد

بالا بلند من تو کجایی و من کجا ؟

ما را مگر نه اینکه برابر درست کرد ؟

دانست که تا ابد به تو هرگز نمی رسم

روز ازل دو چشم مرا تر درست کرد

با چند استخوان قفس سینه ی مرا

زندان بی دریچه و بی در درست کرد

تا خویش را همیشه بکوبد به سینه ام

قلب مرا شبیه کبوتر درست کرد

این شعر هم که مملو از اشک و آه شد

باید دوباره خط زد و از سر درست کرد


شعر دوم :

در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند

چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند

اما ستاره قلب کسی را نبرده است

اما ستاره عطر به گیسو نمی زند

تو یک پری که عصر میان حیاطشان

نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند

حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه

لبخند های ناز تو را او نمی زند

زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود

با قصد غیر قتل که شب بو نمی زند

پس هی نگو که جرات عشق مرا نداشت

آدم به مرده تهمت ترسو نمی زند

آن هم چه مرده ای ، که تنش تکه پاره است

این چشم زخمِ کیست که چاقو نمی زند ؟

با این همه دلم به جز آن روی ماه تو

این جا به هیچ روی دگر رو نمی زند

من بندگی عشق تو را می کنم هنوز

شیطان نگاه توست که زانو نمی زند


واژگان کلیدی:اشعار مهدی مردانی،نمونه شعر مهدی مردانی،شاعر مهدی مردانی،شعرهای مهدی مردانی،شعری از مهدی مردانی،یک شعر از مهدی مردانی،غزل مهدی مردانی،غزلیات مهدی مردانی،غزل های مهدی مردانی،غزلی از مهدی مردانی،مهدي مرداني.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code