قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار دینی،مذهبی و آیینی / اشعار مهدی جهاندار

اشعار مهدی جهاندار

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

تو ماهتاب منــی، باز عــــزم جنگ مکن

ملول و خسته منم؛ قصد این پلنگ مکن

خدای را صنمــا!  این بتان زیبــــا را

به جرم اینکه شبیه تواند سنگ مکن

دلا دلا، شب معراج هر کسی جایی است

هـــراس از ظلمـــات دل نهنـگ مکن

اگر بــه خانه ی من آمدی چراغ بیار

اگر به خانه ی من آمدی درنگ مکن

بیا بمان و بیا و بخوان؛ بیا و برقص

وگرنه جای مرا این میانه تنگ مکن


شعر دوم:

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!

این غــزل خوانـی ها، معرکـــه گردانی ها

سر بازار شلوغ است،‌ تـــو تنهــــا ماندی

همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها

چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید

بس کـــه در حق تـــو کردند مسلمانی ها

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی

کـــه بـه نام تــــو گرفتند چـــه مهمانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای کــــه تعبیر تــــو پایان پریشانــی ها

عشق را عاقبت کار  پشیمانـــــی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

“این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟”

این چـــه پروانه کـــه کرده است پــــر افشانـــی ها؟

یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟

بشنو از نــــی که غریب اند نیستانی ها

بــوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها


شعر سوم:

امام زمان(عج)

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی


شعر چهارم:

و اسماعيل مي‌دانست آن چاقو نمي‌برد

كه صيادي كه من ديدم دل از آهو نمي‌برد

كدامين بارگاه‌است اين كدامين خانقاه‌است‌اين

كه در اينجا نفس از گفتن ياهو نمي‌برد

دلا ديوانگي كم نيست شايد عشق كم باشد

اگر زنجيرها را زور اين بازو نمي‌برد

چرا ناراحتي اي دوست از دست رفيقانت

كه خنجر عادتش اين است رو در رو نمي‌برد

زليخا را بگو نارنجهايش را نگه دارد

كه ديگر نوبت عشق است و تيغ او نمي‌برد


شعر پنجم:

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور

گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُدهد آورده ست آغازش تویی

از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان

دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد

راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو

دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن

مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند

هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم


 واژگان کلیدی: اشعار مهدی جهانداری،نمونه شعر مهدی جهانداری،شاعر مهدی جهانداری،شعر سنتی مهدی جهانداری،شعرهای مهدی جهانداری،یک شعر از مهدی جهانداری،شعری از مهدی جهانداری،غزل مهدی جهانداری،غزلیات مهدی جهانداری،غزل های مهدی جهانداری،شعری برای امام زمان حضرت مهدی(عج)،اشعار مذهبی مهدی جهانداری،اشعار مذهبی مهدی جهانداری.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code