اشعار محمد علی رستمی

اشعار محمد علی رستمی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

داد از من و تو ، حاصل اگر داد نباشد

می شد که زمین شاهد بیداد نباشد

 قانع نشده چشم من از باغ تو هرگز

سیبی که به رنگش نگرم شاد نباشد

 ای کاش زمین شوق تکامل کند ، ای کاش

سرخوش شود و در پی امداد نباشد

 با قحطی و آواره گی جنگ ستیزد

عمری که فنا رفته و برباد نباشد

امروز لبت وا شود از شادی فردا

زشتی و بدی در پی بنیاد نباشد

ای کاش دلم روی دلت بند پذیرد

اندوه وصالت،دگر “ای داد” نباشد

 


شعر دوم:

 

اگر برای تو شعری  بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقتی که من دیگر نباشم

یا وقتی که میان ما دیگر عهدی نباشد

شعر من می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

 اما شعر من

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری  بخوانم

شعری از اعماق وجودم

که مرا به یاد تو آورد

شعری که همیشه با تو زندگی کند

و جاودانه بماند


شعر سوم:

در آسمان تو شهری گواه من شده بود

کمی ز گوشه ی چشمت پناه من شده بود

تو و نگاه تو آنجا … نگاه من به تو بود

ستاره ها همه حیران به ماه من شده بود

کنار ثانیه ها – وقت ها و ساعت ها

تمام عقربه ها وعده گاه من شده بود

صدای نم نم باران مرا کجا می برد ؟

شبی که سیب تو تنها گناه من شده بود

کمی ز بغض زمین بر زمین فرو می رفت

دمی که غصه  هوا خواه من شده بود

“وصال ” شهر تو بودم  وَ چندی از رفقا

فقط نشانه ای از نیمه راه من شده بود


شعر چهارم:

 

باز امشب  در  دلم  باران  گرفت

لحظه ها از زندگی  سامان گرفت

در  دلم جستم ترا پیدا کنم

نام خوبت دولت و خواهان گرفت

پای  گُل   آمد   به پای   سعی   دل

لاله را  دشت دلم  نالان   گرفت

آتشی  در  خرمن  دل تا   وزید

شعله ها با لا شد و طوفان گرفت

تا  مرا  بُردی بجای   بی نشان

شور بختی  گُم شد و پایان گرفت

ابر رحمت  در  ســرای  دل تپید

سایه ای از روشنـی ها جان گرفت

آسمان  امشـب تو هم با من بمان

چون “وصال ” از آب دل باران گرفت


شعر پنجم :

رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز

من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز

بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد

خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز

اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش

پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز

در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است

بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز

باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت

راه هموار شد و پیچ به جا مانده هنوز

گفتنی ها همه اش مال شما بود که من

خوب قانع نشدم چون و چرا مانده هنوز

بر وصال تو مرا فرصت اگر یار شود

می توان گفت که سهمم ز دعا مانده هنوز


واژگان کلیدی: اشعار محمدعلی رستمی،اشعار محمد علی رستمی،نمونه شعر محمد علی رستمی،غزل محمد علی رستمی،غزلیات محمد علی رستمی،غزل های محمد علی رستمی،شعرهای محمد علی رستمی،شعر نو محمد علی رستمی،شعر سنتی محمد علی رستمی،شاعر محمد علی رستمی،یک شعر از محمد علی رستمی،شعری از محمد علی رستمی،غزلی از محمد علی رستمی،محمد علی رستمی(وصال).

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0