اشعار محسن نقدی

اشعار محسن نقدی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

خدا کند که کسی بی قرار من باشد

کسی که تا دم آخر کنار من باشد

من از دل سفری پرملال می آیم

کجاست آنکه در این راه یار من باشد؟

کسی که هر نفس پاکش آبروی من است

کسی که هر قدمش اعتبار من باشد

رفیق بی کلک جاده های تنهایی

شریک خستگی روزگار من باشد

همان گلی که در این راه زرد می شکفد

کسی که وقت تکیدن بهار من باشد

همان کسی که اگر کوله بار من خالی است

تمام من ! همه دار و ندار من باشد

در این قفس چه اسیرم ! چقدر بی تابم

چه می شود که شبی هم قطار من باشد؟

نمانده فاصله ای، پای ایستگاه ای کاش

عزیز گمشده چشم انتظار من باشد


 شعر دوم :

رسیده ای به من از پشت پیچ حیرانی

شبیه گمشده ی جاده های طولانی

چه می شناسمت! ای دختر ترانه به دوش!

چه آشناست صدایت، غزل که می خوانی

کجا تو را دیدم؟ در کدام کافه و پارک؟

کجا درخشیدی؟ در کدام مهمانی؟

کجا درون نگاهت به ذوق آمده ام؟

کجا؟ میان کدامین نگاه پنهانی؟

تو خاطرات منی؟ یا که خواب هر شب من؟

که همصدا شده ام با هرآنچه می خوانی

چه شد اسیر نگاهت شد؟ آن عقاب رها

که طعنه می زند امشب به هرچه زندانی

چه شد که رام تو شد؟ روح سرکش مردی

که با رضای خودش می رود به قربانی

تو را چطور در آغوش تشنه ام بکشم؟

که غرق بوسه مرا در تنت برقصانی

تو را کجا دیدم من؟ کجا تو را دیدم؟

نگو به یاد نداری! نگو نمی دانی


واژگان کلیدی:اشعار محسن نقدی،نمونه شعر محسن نقدی،شاعر محسن نقدی،شعرهای محسن نقدی،شعری از محسن نقدی،یک شعر از محسن نقدی،غزل غزلیات غزل های غزلی از محسن نقدی،محسن نقدي.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0