اشعار مهاد میلاد

اشعار مهاد میلاد
شعر نخست :
ﺁیه ی ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺧﻂ معلا، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
کرده ﺳِﺮّ ﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻮﻕ ﮐﺮﻧﺎ، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
ﺗﺎ که ﺍﺯ ﺁﻓﺎﻕ ﺭﻭﻳﺖ، ﻋﺸﻖ ﺳﻮﺳﻮ می زند
شیخ می گوید: ﺳﻼﻡَُ هیّ حَتّی ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
پلک ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺁﺑﺮﻭ داری کنی
می کند ﺑﺎ چشم آﻫﻮﻫﺎ ﻣﺪﺍﺭﺍ، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
پلک ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ، یک ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ برایم ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻻﻻ، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ کرد ﻭ ﺭﺍﻣﻢ کرد، ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ
می کند کار ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ شیخ ﻭ ملا، ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
ﺁﻩ می دانستم ﺁﺧﺮ کار ﺩﺳﺘﻢ می دهد
ﻣُﻬﺮ کردم حکم ﻗﺘﻞ خویش ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ
هیچکس ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ چنین جنگی ﻧﺒﻮﺩ
ﻻ فتی ﺍﻻ ﺧﻮﺩﻡ،ﻻ سیف ﺍﻻ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ !
شعر دوم:
شب شد! بیا بیا که سیه پوش بگذریم
ره توشه را گذاشته بر دوش ، بگذریم
بر دوش بادهای شتابنده چون غبار
از کوره راههای فراموش بگذریم
باری برهنه کن تن سودابه ایت را
کز آتش غرور سیاووش بگذریم
غربت،سلیطه ای است دغل باز و پر فریب
تا بندمان نکرده به جادوش ، بگذریم
شمعیم و از مجاورت بادهای سخت
بر ما مقدر است که خاموش بگذریم
برخیز ! کز مقابلِ آیینه های شهر
هر چند پیر و خسته و مخدوش،بگذریم
در بسترِ معاشقه ، مست از شراب مرگ
از خیرِ روزگار هم آغوش بگذریم
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.









