قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار فواد میر شاه ولد

اشعار فواد میر شاه ولد

 

شعر نخست :

به گیسوان سیاهت کلاف می گویند

به شانه های بلند تو قاف می گویند

نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت

حجاب کن به حجابت غلاف می گویند

قبول کرده ام این را که عاشقت هستم

به گریه های بلند اعتراف می گویند

تجمعی که اساسا به موت وابسته است

به سر به زیری من اعتکاف می گویند

گذشته از خط قرمز لبت خبر داری؟

به رنگ قرمز تند انحراف می گویند

“هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند “

تو فرق میکنی آخر خلاف میگویند

قبیله ام  به  زبان  مولف  تاتی

همیشه فاصله ها را شکاف می گویند


 شعر دوم :

آمدی تا به یاد تو ، نام کوچه را انتظار بگذارم

با تو برف و یخ زمستان را زیر پای بهار بگذارم

سر صحبت چگونه وا بشود،هر دوی ما خجالتی هستیم

بی قرارم،اگر جسارت نیست،با تو باید قرار بگذارم

روی نیمکت ،کنار هم ،در پارک ،خنده های تو سرخ و شیرین است

می شود با اجازه از لبهات در دهانم انار بگذارم؟

مدتی می شود گرفتارم،مادرم تازه باخبر شده است

اعتیادم تویی ، نمی خواهم عادتم را کنار بگذارم

خاطرت را زیاد می خواهم،مادرت گفته بی خیالش باش

باید از ایستگاه شهر خودم با تو پا به فرار بگذارم

صبح فردا تو مال من هستی،می نشینی کنار من اما

تا سرم را بروی شانه ی تو لحظه ای در قطار بگذارم

در مسیرش قطار اول راه روی ریل عاقبت توقف کرد

مادرت آمده مرا ببرند !  تا تو را بی قرار بگذارم

توی کوچه شنیده ام خیر است،آرزویم برات خوشبختی است

بعد پیکی شراب می چسبد،بر لبم زهرمار بگذارم


 شعر سوم :

دنیای شیرینت به کام دیگران باشد

لبخندهایت سهم از ما بهتران باشد

کج کرده راهش را به سمت دامنت خورشید

پرچین گلهای تو وقتـــی زعفران باشد

گلگونه های شرجی شهریور گیلان

نارنج های نوبر مازندران باشد

یک دکمه از پیراهنت افتاده در کوچه

جوینده اش یابنده ی گنجی گران باشد

شب زنده تر شد با پل ابروکمان شهرم

تا لهجه ی شیرین خرما هم در آن باشد

مطلع ندیدم ناب تر از بیت ابرویت

باید قلم در بیت بیتش خیزران باشد

مستی خیالی نیست،همدستم اگر باشی

هر جام چشمت ناب تر از شوکران باشد

وقتی که می دانم نگاهت در نگاهم نیست

دیگر  نباید  انتظار  از  دیگران  باشد

پس لااقل شب روسری را از سرت بردار

مهتاب باید آسمانش بـی کران باشد


شعر چهارم :

در سرم باش و بیا یکسره سرسام بده

قدری از باده ی ته مانده در آن جام بده

بنشین دود کنم هستی خود را با تو

مثل قلیان دو سر چاق به من کام بده

گره ی روسریت را کمی امشب شل کن

به تمام شعرا ، نه ! به من الهام بده

رعیت باغ توام ، دختر ارباب فقط

مشتی از نوبر هرساله ی بادام بده

دستِ کم جای جوابی به سلامم یک بار

بی تفاوت نگذر از من و دشنام بده

حکم دادی به خداحافظی آخر، قبلش

قدر یک بوسه به من فرصت فرجام بده

” به سراغ من اگر آمدی آهسته بیا “

غزلی تازه بخوان،فاتحه آرام بده


واژگان کلیدی:اشعار فواد میر شاه ولد،نمونه شعر فواد میر شاه ولد،شاعر فواد میر شاه ولد،شعرهای فواد میر شاه ولد،شعری از فواد میر شاه ولد،یک شعر از فواد میر شاه ولد،غزل غزلیات غزل های غزلی از فواد میر شاه ولد،فواد میرشاه ولد،فواد مير شاه ولد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code