اشعار فاطمه صمدی

اشعار فاطمه صمدی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

در گلویم

مدت هاست

برگ های پاییزی خش خش میکنند

در نگاهم

ابرهاش…

در دستانم

سرماش…

و در دلم

بهاری کپک زده

حالم را بهم میزند

مسمومیت بدی دارم

فصل پنجمت را رو کن


شعر دوم:

ای قمر، بیدار شو از خواب عقرب های من

در مدارت گم شده سیّاره ی تنهای من

طالع آبانی ام تَر کرده هر تقویم را

بغض کرده آسمان، می بارد امشب جای من

رودها چون کولیان اشک طغیان می کنند

های های گریه هاشان موجی از دریای من

ای قمر، بیدار شو! کار خودت را کرده ایی

چند سالی می شود آتش شده یلدای من!

چند سالی می شود خاکسترم در دست هاست

نیروانا… آی بودا… آی ای بودای من

روی شعرم واژه ها تاول زده، یکبار هم

ای غزل، تفسیر کن آیاتی از فردای من


شعر سوم:

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی

اینکه در اندام یک شهریم، یعنی آشتی

دور از امواج دریا هردو تبعید از هوا…

اینکه در زندان یک نهریم، یعنی آشتی

قطره قطره در عطش ها گم شدن، پرپر شدن

اینکه زجرآورتر از زهریم، یعنی آشتی

قدمت سردرگمی هامان هزاران ساله شد!

اتفاق کهنه ی دهریم، یعنی آشتی

این تفاهم های پی در پی چه معنا میدهد؟!

تا قیامت هم اگر قهریم، یعنی آشتی


واژگان کلیدی: اشعار فاطمه صمدی،شعرهای فاطمه صمدی،نمونه شعر فاطمه صمدی،غزل فاطمه صمدی،غزلیات فاطمه صمدی،غزل های فاطمه صمدی،شعر فاطمه صمدی،شاعر فاطمه صمدی،شعر نو فاطمه صمدی(مهتاب)،شعری از فاطمه صمدی،یک شعر از فاطمه صمدی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0