قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / اشعار شل سیلور استاین

اشعار شل سیلور استاین

 

شعر نخست:

پسر کوچولو گفت: گاهی وقت ها قاشق از دستم می افتد.

پیرمرد بیچاره گفت: از دست من هم می افتد.

پسر کوچولو آهسته گفت:من گاهی شلوارم را خیس می كنم.

پیرمرد خندید و گفت:من هم همینطور.

پسر کوچولو گفت: من اغلب گریه می كنم.

پیرمرد سر تکان داد: من هم همین طور.

پسر کوچولو گفت:از همه بدتر بزرگترها به من توجهی ندارند.

و گرمای دست چروکیده را احساس کرد:

“می فهمم چی میگی کوچولو، می فهمم.”


شعر دوم:

 هيچ کس مرا دوست ندارد

هيچ کس به من توجه نمی كند

هيچ کس برایم هلو و گلابی نمی خرد

هيچ کس به من شیرینی و نوشابه نمی دهد

هيچ کس به شوخی هایي من نمی خندد

هيچ کس موقع دعوا به من کمک نمی كند

هيچ کس برایم مشق نمی نویسد

هيچ کس دلش برایم تنگ نمی شود

هيچ کس برایم گریه نمی كند

هيچ کس نمی داند که چه بچه ی خوبی هستم

اگر كسی از من بپرسد که بهترین دوستم کیست

توی چشمش نگاه می کنم و می گویم : هيچ کس

ولی امشب خیلی ترسیدم

آخه بلند شدم دیدم هیچ

بلند صدا کردم اما هیچ کس جواب نداد

در تاریکی كه هيچ کس تحمل نمی کنه

بلند شدم و به همه جای خونه سر زدم

اما هر جایی که نگاه کردم یک نفر را دیدم

و آنقدر گشتم یه خسته شدم

حالا که صبح نزدیکه

ترسی ندارم

چون هیچ کس نرفته !


شعر سوم:

برای اینکه دوستم داشته باشی

هر کاری بگویی می کنم

قیافه ام را عوض می کنم

همان شکلی می شوم که تو می خواهی

اخلاقم را عوض می کنم

همان طوری می شوم یه تو می خواهی

حتی صدایم را عوض می کنم

همان حرف هایی را می زنم که تو می خواهی

اصلاً اسمم را هم عوض می کنم

هر اسمی که می خواهی روی من بگذار

خب حالا دوستم داری ؟

نه ، صبر کن !

لطفاً دوستم نداشته باش

چون حالا آنقدر عوض شده ام

که حتی حال خودم هم از خودم به هم می خورد


شعر چهارم:

جرج‌ گفت‌: خدا خپل‌ کوتوله‌ اس !

نیک‌ گفت‌:نه‌ بابا! لاغرُ درازه‌!

لن‌ گفت‌:یه‌ ریش‌ سفید داره‌! این‌ هوا!

جان‌ گفت‌:نه‌! صورتش‌ شیش‌ تیغه‌ اس‌!

ویل‌ گفت‌:سیاهه‌!

باب‌ گفت‌:سفیده‌!

روندارز گفت‌:دختره‌!

من‌ تو دلم‌ خندیدم‌ُ

عکسی‌ که‌ خدا از خودش‌ انداخته‌

وُ برام‌ فرستاده‌ رُ

به‌ هیچ‌ کدوم‌ نشون‌ ندادم‌!

 

“برگردان:یغما گلرویی” 


شعر پنجم:

همیشه‌ یه‌ صدایی‌ می‌شنوی‌

که‌ آروم‌ آروم‌ بهت‌ میگه‌:

این‌ کار درسته‌ و اون‌ کار درست‌ نیس‌!

نه‌ معلّم‌،

نه‌ بابا ننه‌

نه‌ کیشیش‌

نه‌ رفیق‌ و نه‌ هیچ‌ آدم‌ باکلّه‌ ی‌ دیگه‌ ای

نمی‌تونه‌ بهت‌ بگه‌ چه‌ کاری‌ درسته‌ و چه‌ کاری‌ غلط‌!

فقط‌ به‌ اون‌ صدا

فقط‌ به‌ اون‌ صدا گوش‌ بده‌!

“برگردان:یغما گلرویی”  


شعر چهارم:

از گورخره پرسیدم:

توسفیدی و راه راه سیاه داری

یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟

گوره خره به جای جواب دادن پرسید:

تو خوبی فقط عادت های بد داری

یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟

ساکتی بعضی وقت ها شیطونی

یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی

یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟

لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه

یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟

و گورخر پرسید و پرسید و پرسید

و پرسید و پرسید، و بعد رفت.

دیگه هیچ وقت از گورخرها

درباره ی راه راهاشون چیزی نمی پرسم !


شعر پنجم:

عموم‌ گفت‌:چه‌جوری‌ می‌ری‌ مدرسه‌؟

گفتم‌:با اتوبوس‌!

عموم‌ خندیدُ گفت‌:هه‌! وقتی‌ همسن‌ تو بودم‌

دَه‌ کیلومتر راه‌ُ تا مدرسه‌ پیاده‌ می‌رفتم‌!

عموم‌ گفت‌:چه‌ قدر بارُ می‌تونی‌ بُلن‌ کنی‌؟

گفتم‌:قدِ یه‌ گونی‌ گندم‌!

عموم‌ خندیدُ گفت‌:هه‌! وقتی‌ همسن‌ِ تو بودم‌

یه‌ گاری‌ُ تنهایی‌ می‌کشیدم‌ُ یه‌ گوساله‌ رُ بُلند می‌کردم‌!

عموم‌ گفت‌:تا حالا چن‌بار دعوا کردی‌؟

گفتم‌: دوبار! هر دوبارش‌ام‌ کتک‌ خوردم‌!

عموم‌ گفت‌:هه‌! وقتی‌ همسن‌ تو بودم‌،

هَر روز دعوا می‌کردم‌ُ هیچ‌ وخت‌ نمی‌خوردم‌!

عموم‌ گفت‌:چند سالته‌؟

گفتم‌: نُه‌ سال‌ُ نیم‌!

عموم‌ بادی‌ به‌ غبغب‌ انداخت‌ُ گفت‌:

هه‌! وقتی‌ همسن‌ تو بودم‌ دَه‌ سالم‌ بود!!!

“برگردان:یغما گلرویی”  


شعر ششم:

 خدا به ما انگشت داده،مامان میگ:با چنگال بخور

خدا به ما صدا داده،مامان میگهکداد نزن

مامان میگه:کلم بخور ، هویج بخور ، سبزی بخور

اما خدا به ما بستنی لذيذ داده .

خدا به ما انگشت داده،مامان میگه:از دستمال استفاده کن .

خدا توی خیابان گودال های پر آب داده،مامان میگه:شلپ شلپ نکن .

مامان میگه:سرو صدا نكنيد باباتون خوابيده

اما خدا به ما قوطی حلبی داده که بازی کنیم .

خدا به ما انگشت داده،مامان میگه:دستکش دستت کن

خدا به ما بارون داده،مامان میگه:بیا تو خیس نشی

مامان ميگه:مواظب باش ، نزدیک نشو

به اون سگای خوشگل و بیگانه که خدا به ما داده

خدا به ما انگشت داده،مامان میگه:برو دستاتو بشور

اما خدا به ما سطل زغال داده،بدن کثیف داده

حالا درسته که من خیلی باهوش نیستم

اما این را می دانم بین این دو،حق با مامان نیست .


 شعر هفتم:

این‌ روزا زیاد برف‌ نمیاد؟

شیب‌ پلّه‌ها بیش‌تر نشده‌؟

شهرا خیلی‌ عوض‌ شدن‌!

جوونا بی‌خیالن !

روزنامه‌ها دم‌ به‌ دم‌ آب‌ می‌رن‌!

رفقام‌ آروم‌ حرف‌ می‌زنن‌،

اون‌ قدر آروم‌ که‌ نمی‌ شنفم‌ چی‌ میگن‌!

جُکا مث‌ قدیم‌ خنده‌ دار نیستن‌!

دخترا نصف‌ سابق‌ خوشگلن‌!

امروز تو پارک‌ یه‌ مرد بهم‌ گفت‌:

پدربزرگ‌!

دلواپس‌ شهرت‌ نیستم‌!

دخترا رُ هنوز تو لباسای‌ ساده‌ی‌ قدیمی‌ می‌بینم‌!

عاشق‌ نوازشم‌!

خیلی‌ طول‌ می‌دم‌ تا از پلّه‌ بالا برم‌!

دیگه‌ چوب‌خطم‌ پُر شده‌!

ساختمونایی‌ که‌ درست‌ شدنشون‌ُ دیدم‌ُ

دارن‌ خراب‌ می‌کنن‌!

“برگردان:یغما گلرویی”


شعر هشتم :

اگه‌ می‌خوای‌ زنم‌ بشی‌

بایس این‌ کارا رُ بکنی‌:

بایس‌ یاد بگیری‌ چه‌جوری‌ خوراک‌ مرغ خوشمزه‌ بپزی‌

سوراخای‌ جورابام‌ُ بدوزی‌

کاری نکنی‌ عصبانی‌ بشم‌

یه‌ راه‌ واسه‌ خاروندن‌ پُشتم‌ پیدا کنی‌

کفشام‌ُ همیشه‌ تمیزُ برّاق‌ نگه‌ داری‌

وقتی‌ خوابم‌ برگای‌ رو چمن‌ُ با چنگک‌ برداری‌

وقتی‌ برف‌ میاد بُلن‌ شی‌ سَرِ راهم‌ُ پارو کنی‌

وقتی حرف‌ می‌زنم‌ جیکت‌ درنیاد

وقتی‌ …

هِی‌!

کجا داری‌ درمیری‌؟

“برگردان:یغما گلرویی”


شعر نهم :

یه هیزم‌ دیگه‌ بذار تو بخاری‌!

نیمرو دُرُس‌ کن‌ُ لوبیا!

برو پنچری‌ِ ماشین‌ُ بگیر!

جورابام‌ُ بشورُ لباسام‌ُ وصله‌ کن‌!

اجازه‌ داری‌ پیپم‌ُ پُر کنی‌!

بگرد ببین‌ دمپاییام‌ کجاس‌!

قهوه‌ برام‌ دَم‌ کن‌!

یه‌ هیزم‌ دیگه‌ بذار تو بُخاری‌

بعد بیا بشین‌ این‌جا وُ برام‌ بگو

واسه‌ چی‌ می‌خوای‌ از پیشم‌ بری‌؟

دِ مگه‌ بهت‌ نگفتم‌ ماشین‌ُ دُرُس‌ بشور؟

بپّا! داری‌ چاق‌ می‌شی‌!

مگه‌ نگفتم‌ آخرش‌ یه‌ روز می‌برمت‌ ماهیگیری‌؟

هیچ‌ مَردی‌ قدِ من‌ نمی‌تونه‌ یه‌ زن‌ُ دوس‌ داشته‌ باشه‌!

مگه‌ من‌ هوای‌ خواهر کوچیکت‌ُ ندارم‌؟

مگه‌ هر شب‌ با ماشین‌ نمی‌بَرَمش‌ گردش‌؟

بیا پیش‌ِ پام‌ بشین‌!

وقتی‌ خوش‌اخلاقی‌ بیشتر دوست‌ دارم‌!

خوب‌ نیس‌ زَنا دعوا کنن‌!

پَس‌ دیگه‌ دَس‌ دَس‌ نکن‌!

یه‌ هیزم‌ دیگه‌ بذار تو بُخاری‌!

نیمرو دُرُس‌ کن‌ُ لوبیا!

برو پنچری‌ِ ماشین‌ُ بگیر!

جورابام‌ُ بشورُ لباسام‌ُ وصله‌ کن‌!

اجازه‌ داری‌ پیپم‌ُ پُر کنی‌!

بگرد ببین‌ دمپاییام‌ کجاس‌!

قهوه‌ بَرام‌ دَم‌ کن‌!

یه‌ هیزم‌ دیگه‌ بذار تو بُخاری‌،

بعد بیا بشین‌ این‌جا وُ بَرام‌ بگو

واسه‌ چی‌ می‌خوای‌ از پیشم‌ بِری‌؟

“برگردان:یغما گلرویی”


واژگان کلیدی: اشعار شل سیلور استاین،شل سیلور استین،شل سیلورستین،نمونه شعر شل سیلوراستاین،شاعر شل سیلور استاین،شعرهای شل سیلور استاین،شعری از شل سیلور استاین،یک شعر از شل سیلور استاین،شاعر آمریکایی،شعرهای ترجمه شده به فارسی شل سیلور استاین،شعرهای برگردان به پارسی شل سیلور استاین،شعر آمریکایی،شاعر اهل آمریکا،شاعر ایالات متحده،شعر ترجمه شده آمریکایی به زبان فارسی.

Shel Silverstein،poems،quotes

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code