اشعار سید محمد علی صفیر

اشعار سید محمد علی صفیر
شعر نخست :
ای لعل لب تو چشمه ی نوش
مهر تو مرا چون جان در آغوش
هجران تو را هزارها نیش
دیدار تو را هزارها نوش
ناز تو مرا همیشه در چشم
راز تو مرا همیشه در گوش
از مستی چشم چشم بندت
خلقی شده مست و مات و مدهوش
ناهید ندیده ام کماندار
خورشید ندیده ام زره پوش
تا در هوسم،لبت ببوسم
دیگ هوسم نیفتد از جوش
نزدیک بیا که رفتم از دست
آغوش گشا که رفتم از هوش
عهدی که دل تو بست با من
یاد است مرا،تو را فراموش
گیرم که به هیچ هم نیرزم
تو نیز مرا به هیچ نفروش
آخر بر چشم خلق برداشت
از راه نهان،سرشک سرپوش
دل غنچه صفت صفیر خون شد
لب غنچه صفت نشست خاموش
شعر دوم :
چهره افروخته گل،رقص کنان باد صباست
بربط آواز برآورده و نی نغمه سراست
شادی آن که به کوی تو گذار آر د صبح
همه شب بی سر و پا رقص کنان باد صباست
دف صفت بانگ برآورده ام از بخت بلند
حلقه ی اوست که در گوش من بی سر و پاست
گر ندارد سر بر هم زدن خانه ی دل
بازی طره ی طرار تو با شانه چراست؟
گر نه خون دل عشاق بریزی همه دم
همه دم سرخ چرا ناخن انگشت شماست ؟
همه جا پای منه ! با همه کس باده منوش
حرمت حُسن نگه دار که بسیار به جاست
گر چه پروانه ز من،سوختن آموخت صفیر !
شمع افروخت هم از آتش آهی که مراست
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.





