قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار رامین عرب نژاد

اشعار رامین عرب نژاد

 

شعر نخست :

چون کوه گریه می کنم و رود می شود

عشقی که در مرام تو مردود می شود

این یک حقیقت است که دنیا برای من

تنها به چشم های تو محدود می شود

اینجا تمام فلسفه ” هست ” های هست

کم کم دچار سفسطه ی ” بود ” می شود

سیگار عمر من چه غریبانه روزها

در پنجه های لذت تو دود می شود

وقتی هدف تویی همه ی جاده های شهر

با سنگ های فاصله مسدود می شود

با قصد صید بر لب دریاچه می روی

فورا به پایت آب، گل آلود می شود


 شعر دوم :

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند

این مثلث در مربع سخت غوغا می‌کند

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید

روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها

صورت تو،روسری‌ها را چه زیبا می‌کند

می‌شود هر تار مو یک ” شب ” ولی یک روسری

این همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟

باد می‌ریزد به دورت حسرتِ تلخ مرا

باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند


شعر سوم :

مینویسم همه ی آنچه به من دادی را

 شعر پر میکند این خانه ی اجدادی را

شب فرا میرسد از راه و خدا میپوشد

زیر موهای تو سرتاسر آبادی را

بوی در باد رهای تو می آموزاند

به من و زندگی ام شیوه ی بر بادی را

رفته ای، خاطره ات هست که تکرار کند

عصرها جمله ی ” از چشم من افتادی ” را

گفتی آزادی و من مانده ام اکنون چه کنم

بی تو در کنج قفس این همه آزادی را


واژگان کلیدی:اشعار رامین عرب نژاد،نمونه شعر رامین عرب نژاد،شاعر رامین عرب نژاد،شعرهای رامین عرب نژاد،شعری از رامین عرب نژاد،یک شع از رامین عرب نژاد،غزل غزلیات غزل های غزلی از رامین عرب نژاد،رامين عرب نژاد،رامین عرب نژاد روسری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code