قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار ایرج جنتی عطایی

اشعار ایرج جنتی عطایی

 

شعر نخست:

 مرد من

 توی گسترده ی رؤیا

 ای سوار اسب ابلق

 راهی کدوم مسیری

 توی تاریکی مطلق

ای به رؤیا سر سپرده

 با توام ای همه خوبی

 راهی کدوم دیاری

 آخه با این اسب چوبی

 با توام ای که تو فکرت

 با هر عشق و با هر اسمی

 رهسپار فتح قلب

 ماه پیشونی طلسمی

 توی خورجین قشنگت

عکس ماه پیشونی داری

 واسه پیدا کردن جاش

 دنیا رو نشونی داری

 ماه پیشونی تو قصه

 فکر بیداری تو خوابه

 خورشید هفت آسمون نیست

 عکس خورشید توی آبه

 از خواب قصه بلند شو

 اسب چوبیتو رها کن

 ماه پیشونی مال قصه ست

 مرد من منو صدا کن

 اگه از افسانه دورم

 اگه ماه پیشونی نیستم

 اگه با زمین غریبه

 اگه آسمونی نیستم

 می تونم یه سایه باشم

 برای یه خواب شیرین

 می تونم نوشدارو باشم

 برای یه لحظه تسکین

 ماه پیشونی اگه قلبش

 قلب یه کفتر تنهاست

 اگه قامت بلندش

 قامت جدایی ماست

 من حقیقی تر از اندوه

 رعشه ی تلخ صداتم

 ماه پیشونی نیستم اما

 آشنا با غصه هاتم


شعر دوم

شعر یاور همیشه مومن:

ای به داد من رسیده

تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبای وحشت من

 

ای تبلور  حقیقت

توی  لحظه های تردید

تو منو از شب گرفتی

تو منو دادی به خورشید

 

اگه باشی یا نباشی

برای  من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی، جون پناهی

 

ناجی عاطفه ی من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

 

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منو دادی نشونم

 

وقتی شب، شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

 

وقتی هر ثانیه ی شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر  دوست

بهترین لباس من بود

 

تو با دست مهربونی

به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده ی شبو دریدی

 

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوری

برای من شده عادت

 

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر  من

به سلامت، سفرت خوش

ای یگانه یاور  من

 

مقصدت هرجا که باشه

هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز  شقایق

پشت  لحظه ها که باشی

 

خاطرت باشه که قلبت

سپر  بلای من بود

تنها دست تو رفیق

دست بی ریای من بود

 

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوری

برای من شده عادت

 


شعر سوم:

تو فکر یک سقفم،یک سقف بی روزن

یک سقف پا برجا،محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش هراس ما باشه

تو سردی شبها لباس ما باشه

سقفی اندازه ی قلب من و تو

واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف اینه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل

از شب و ستاره می گم

از تو و از خواستن تو

میگم و دوباره می گم

زندگیمو زیر این سقف

با تو اندازه می گیرم

گم می شم تو معنی تو

معنی تازه می گیرم

سقفمون ، افسوس و افسوس

تن ابر آسمونه

یه افق ، یه بی نهایت

کمترین فاصلمونه

تو فکر یه سقفم

یک سقف رؤیایی

سقفی برای ما

حتی مقوایی

تو فکر یک سقفم

یک سقف بی روزن

سقفی برای عشق

برای تو با من

زیر این سقف اگه باشه

می پیچه عطر تن تو

لختی پنجره هاشو
می پوشونه پیرهن تو

زیر این سقف

خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم

آخر قصه بخوابیم ، اول ترانه پاشیم

تو فکر یک سقفم


 واژگان کلیدی: اشعار ایرج جنتی عطایی،نمونه شعر ایرج جنتی عطایی،ترانه ایرج جنتی عطایی،ترانه های ایرج جنتی عطایی،شعرهای ایرج جنتی عطایی،شعری از ایرج جنتی عطایی،یک شعر از ایرج جنتی عطایی،شاعر ایرج جنتی عطایی،سروده های ایرج جنتی عطایی،چهارپاره های ایرج جنتی عطایی،ترانه های ایرج جنتی عطایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code