قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار ابراهیم جویباری

اشعار ابراهیم جویباری

 

شعر نخست :

آخرش یک شب به پایت جان خود را می دهد

آن که پای چشم تو ، ایمان خود را می دهد

لحظه ی آخر، سرم را توی آغوشت بگیر

موج در ساحل،تمام جان خود را می دهد

روی لبهایم لبی بگذار، تا سیرم کنی

آدم از بیچارگی وجدان خود را می دهد

بعد یک بوسه فقط دارم اَنَااَلحَق می زنم

مرد با جانش بهای نان خود را می دهد

چشمهایت بس که با سبک عراقی در هم است

خواجه با آشفتگی دیوان خود را می دهد

شـاه قاجارم که وقتی رقص باله می کنی

روی کاغـذ یک شبه ایران ِ خود را می دهد


 شعر دوم :

بعد تو دیگر برایم هیچ لبخندی نماند

بین من با شعرهایم هیچ پیوندی نماند

ماند بر دوش تهمتن ها سر سهرابها

آنقدر کشتیم بی پرسش که فرزندی نماند

ریخت تا بر شانه هایت موجی از گیسوی تو

در زمستان برف بر دوش دماوندی نماند

آنچنان بردند بخشی از تو را چنگیزها

که به روی نقشه ی ایران سمرقندی نماند

تا تو مو از روی چشمان خودت برداشتی

در نگاه ساحران شهر ترفندی نماند


شعر سوم :

باید این دیوانگی یک بار دیگر جان بگیرد

آنقدر در کوچه می مانم ، هوا باران بگیرد

نی به غیر از اشک چیزی در بساطش نیست وقتی

دختر زیبای خان را چشم یک چوپان بگیرد

مثل من هرگز کسی در بند بازویت نبوده

که سُراغ از دستهای سرد زندانبان بگیرد

لااقل نگذار وقت رفتنت از خاطراتم

غیر دستانم کسی روی سرت قرآن بگیرد

امتحان زندگی هی سخت تر شد ، شاید امشب

امتحان مرگ را پیک اَجل آسان بگیرد


واژگان کلیدی:اشعار اشعار ابراهیم جویباری،نمونه شعر ابراهیم جویباری،شاعر ابراهیم جویباری،شعرهای ابراهیم جویباری،شعری از ابراهیم جویباری،یک شعر از ابراهیم جویباری،غزل غزلیات غزل های غزلی از ابراهیم جویباری،ابراهيم جويباري.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/cpanel/php/sessions/ea-php72) in Unknown on line 0