قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / اشعار ابراهیم نصرالله

اشعار ابراهیم نصرالله

 

شعر نخست :

روز اول
دستم
تابوت روان بر شانه ها را بدرقه کرد
فردایش برایم کفنی فرستادند .
روز دوم
دستم
سوی گلی شکوفا پر زد
فردایش تابوتی برایم فرستادند .
روز سوم
فریاد کشیدم می خواهم که زندگی کنم
فردایش برایم قاتلی فرستادند .

“برگردان : سعید جهانپولاد”


شعر دوم :

بر فراز صبح
در زیر یوغ
خورشید غروب میکند
و ظلمت
در نفس نفس های سوزناک امان
تنوره می کشد
این خانه های نیمه کاره ای که در آنیم
جایی کمتر از
اسارتگاهی جنگی نیست .

“برگردان : سعید جهانپولاد”


شعر سوم :

در آغاز
اسبها گفتند :
ما  دشتها را خواهانیم
عقابها گفتند :
ما ستیغ کوه ها را
مارها گفتند :
ما شهدشیرینی  را خواهانیم
پس آنگاه
انسان
حیران برجای ماند !

“برگردان : سعید جهانپولاد”


شعر چهارم :

سه رویای کوچک
تنها از شب عبور کردن
دنبال پناهگاهی گشتن
و ناگهان
گلوله ای صفیرکشان
که پر پر میکند
قلب کودکی را .

“برگردان : سعید جهانپولاد”


شعر پنجم :

دور از گلدانها
و قیچی زنان خانه دار
در گورستان
بوته گل سرخی زمزمه کرد :
تاسف میخورم در اینجا
به حال غنچه هایی
که وحشت شکوفایی را هنوز
نمی شناسند .

“برگردان : سعید جهانپولاد “


شعر ششم :

آری
خانه ، گوری است
با پنجره ای و دری
لباس شبخواب ، نیمی کفن است
و تختخواب نیمی از تابوت
و تو ، تنها بانویی
که می توانی
با حضورت
این صحنه را بر هم بزنی .

“برگردان : سعید جهانپولاد”


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،سروده های برگردان به پارسی،شعرهای ترجمه شده،شاعر فلسطینی،اردنی،شاعر عرب، إبراهيم نصر الله .

یک دیدگاه

  1. شعر اول خیلی خوشمل بود 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code