
شعر نخست :
روز اول
دستم
تابوت روان بر شانه ها را بدرقه کرد
فردایش برایم کفنی فرستادند .
روز دوم
دستم
سوی گلی شکوفا پر زد
فردایش تابوتی برایم فرستادند .
روز سوم
فریاد کشیدم می خواهم که زندگی کنم
فردایش برایم قاتلی فرستادند .
“برگردان : سعید جهانپولاد”
شعر دوم :
بر فراز صبح
در زیر یوغ
خورشید غروب میکند
و ظلمت
در نفس نفس های سوزناک امان
تنوره می کشد
این خانه های نیمه کاره ای که در آنیم
جایی کمتر از
اسارتگاهی جنگی نیست .
“برگردان : سعید جهانپولاد”
شعر سوم :
در آغاز
اسبها گفتند :
ما دشتها را خواهانیم
عقابها گفتند :
ما ستیغ کوه ها را
مارها گفتند :
ما شهدشیرینی را خواهانیم
پس آنگاه
انسان
حیران برجای ماند !
“برگردان : سعید جهانپولاد”
شعر چهارم :
سه رویای کوچک
تنها از شب عبور کردن
دنبال پناهگاهی گشتن
و ناگهان
گلوله ای صفیرکشان
که پر پر میکند
قلب کودکی را .
“برگردان : سعید جهانپولاد”
شعر پنجم :
دور از گلدانها
و قیچی زنان خانه دار
در گورستان
بوته گل سرخی زمزمه کرد :
تاسف میخورم در اینجا
به حال غنچه هایی
که وحشت شکوفایی را هنوز
نمی شناسند .
“برگردان : سعید جهانپولاد “
شعر ششم :
آری
خانه ، گوری است
با پنجره ای و دری
لباس شبخواب ، نیمی کفن است
و تختخواب نیمی از تابوت
و تو ، تنها بانویی
که می توانی
با حضورت
این صحنه را بر هم بزنی .
“برگردان : سعید جهانپولاد”
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،سروده های برگردان به پارسی،شعرهای ترجمه شده،شاعر فلسطینی،اردنی،شاعر عرب، إبراهيم نصر الله .






شعر اول خیلی خوشمل بود 🙂