
شعر نخست:
شعر دوم:
شعر سوم:
بی تو سر و کارم به کوه و دشت می افتد
از چشم من گلخنده و گلگشت می افتد
آدم در آغوش عزیزش هم دلش تنگ است
وقتی به فکر لحظه ی برگشت می افتد
می شویمت از رخت هایم تا نبینی که
هی قطره قطره اشک من در طشت می افتد
با خنده دارم عکس سه در چار می گیرم
اما غمم هربار شش در هشت می افتد
اینجا زنی دلتنگ دیدار تو خواهد شد
هرگاه یاد کوچه های رشت می افتد
وقتی که حالت از غم دنيا گرفته است
حال من و تمام غزلها گرفته است
دلشوره های خود بخود چند روز پيش
حالا چقدر يکشبه معنا گرفته است
بعد از تو جای آن همه تاب و تب مرا
مشتی چرا و بايد و اما گرفته است
اين سرنوشت غمزده تاوان عشق را
روزی هزار مرتبه از ما گرفته است
حتی خدا نخواست ببيند در اين جهان
کار دو عاشق اين همه بالا گرفته است
يک لحظه چشم بستم و ديدم کسی برام
تصميم گريه آور کبری گرفته است
حالا منم و ميز و دو فنجان قهوه و
مردی که روی صندلی ات جا گرفته است
حرفی نمی زنم نکند برملا شود
بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است
دارد به عمق فاجعه پی می برد دلم
نفرين نکن که آه تو من را گرفته است
باید که دسته دسته گلایل بیاورید
بر بسترش بساط تغزل بیاورید
استاد از این دیار مهیای رفتن است
شاگردها به رسم ادب گل بیاورید
این کوه را به شانه ی خود می برید اگر
وقتی که آمدید تحمل بیاورید
او زنده است، زنده به نام و نشان خود
لازم نبود رو به توسل بیاورید
ای رودهای غمزده یا آسمان شوید
یا ماه را به این طرف پل بیاورید
واژگان کلیدی: اشعار زهرا شعبانی،نمونه شعر زهرا شعبانی،شاعر زهرا شعبانی،شعرهای زهرا شعبانی،شعری از زهرا شعبانی،یک شعر از زهرا شعبانی،غزلی از زهرا شعبانی،غزل های زهرا شعبانی،غزلیات زهرا شعبانی،غزل های زهرا شعبانی،شعر سنتی زهرا شعبانی،شعر عاشقانه زهرا شعبانی.





