قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از ابراهیم ناعم

شعری از ابراهیم ناعم

به این پست امتیاز بدهید

غير تو كس در روانم جا نميگيرد چرا

موج ديگر جا در اين دريا نميگيرد چرا؟

من بيابانگرد دنياي جنونم اي دريغ

غير من كس در بيابان پا نميگيرد چرا؟

باز كردم آشيانم را كه وا باشد درش

هيچكس در اين سرا ، ماوا نميگرد چرا؟

مشت ميكوبم به درها تا سري آيد برون

سر به بيرون يك تن از درها نميگيرد چرا؟

كو گلستان ، كو بهارستان رنگين غنچه ها

مرغكي پر سوي اين صحرا نميگيرد چرا؟

تا جهان ما به رمز و راز خود گردد پديد

هيچكس آيينه سوي ما نميگيرد چرا؟

شب دگر ماسيده شد در ذهن ماها تا ابد

روزني تابان سر از فردا نميگيرد چرا؟

سرد آهن مانده دور از كوره ها و كوره اش

جان نو در آتش از گرما نمیگيرد چرا ؟

بال پرواز پرنده گوييا ببريده شد

از سر خاك سيه ، پروا نميگيرد چرا؟

كشتي لغزان ما در كام طوفان مانده است

پا برون از ورطه ی دريا نميگيرد چرا؟

مارها سر بركشيدند از درون لانه ها

دست ناعم بر عصا موسي نميگيرد چرا ؟


واژگان کلیدی : اشعار ابراهیم ناعم،نمونه شعر ابراهیم ناعم،شاعر ابراهیم ناعم،شعرهای ابراهیم ناعم،شعری از ابراهیم ناعم،یک شعر از ابراهیم ناعم،غزل غزلیات غزل های غزلی از ابراهیم ناعم،ابراهيم ناعم.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*